غزل شمارهٔ ۹۵۵
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
عشق آمد و جام می به دستش
۲
جانم به فدای چشم مستش
۳
برخواست بلا و فتنه بنشست
۴
از قد بلند و زلف پستش
۵
بنشست به تخت دل چو شاهی
۶
یا رب چه خوشست این نشستش
۷
صد توبه به یک کرشمه شکست
۸
سرمستی چشم می پرستش
۹
ای عقل برو که عشق سرمست
۱۰
عهد من و توبه هم شکستش
۱۱
در مذهب عشق هیچ بد نیست
۱۲
نیک است هر آنچه عشق هستش
۱۳
رندیم و حریف نعمت الله
۱۴
سر بر قدم و به دست دستش
