غزل شمارهٔ ۹۷۷
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
وقت آن آمد که ما را باز بنوازی به لطف
۲
یک زمانی از کرم با ما بپردازی به لطف
۳
حال ما گرچه خرابست ، از کرم معمور ساز
۴
خوش بود گر ساز ما را باز بنوازی به لطف
۵
گر چه بر خاک درم انداختی ای نور چشم
۶
چشم آن دارم که از چشمم نیندازی به لطف
۷
آفتاب عالمی و عالمی در سایه ات
۸
لطف فرمائی و کار عالمی سازی به لطف
۹
عشقبازی می کنی با ما ولی پنهان ز ما
۱۰
این لطیفه گر که با ما عشق می بازی به لطف
