غزل شمارهٔ ۹۹۴
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
نقش نقاش است نقش این خیال
۲
غیر این نقش خیال او محال
۳
در همه آئینه ای روشن نمود
۴
آن جمال بی مثال پر کمال
۵
عشق جانان است جان عاشقان
۶
این چنین جانی کجا یابد زوال
۷
آفتابی مه لقا پیدا شده
۸
گاه بدری می نماید گه هلال
۹
عشق سرمست است در کوی مغان
۱۰
عقل مخمور است و مانده بی مجال
۱۱
چون یکی اندر یکی باشد یکی
۱۲
آن یکی گه هجر باشد گه وصال
۱۳
نعمت الله در محیط عشق او
۱۴
خوش حیاتی باشد از آب زلال
