غزل شمارهٔ ۱۰۱۳
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
در خرابات مغان مست و خراب افتادهایم
۲
توبه بشکستیم و دیگر در شراب افتادهایم
۳
در خیال آن که بنماید خیال او به خواب
۴
نقش بستیم آن خیال و خوش به خواب افتادهایم
۵
در به دست زلف او دادیم و در پا میکشد
۶
لاجرم چون زلف او در پیچ و تاب افتادهایم
۷
آب چشم ما به هر سو رو نهاده میرود
۸
ما چنین تشنه ولی در غرق آب افتادهایم
۹
آفتاب لطف او بنواخت ما را از کرم
۱۰
روشن است احوال ما بر آفتاب آفتادهایم
۱۱
سید رندیم و با ساقی حریفی میکنیم
۱۲
بر در میخانه مست و بیحجاب افتادهایم
۱۳
بر سر کوی محبت ما و چون ما صد هزار
۱۴
جان به جانان دادهایم و بیحساب افتادهایم
