غزل شمارهٔ ۱۰۲۸
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
تا بود عشق تو بود من عاشق تو بودم
۲
من عاشق قدیمم کی بود تا نبودم
۳
گم گشته بودم از خود در گوشهٔ خرابات
۴
عشقت دلیلم آمد راهی به خود نمودم
۵
از عشق چشم مستت جام شراب خوردم
۶
دستار عقل سرکش عشقت ز سر ربودم
۷
کردم ز اشک ساغر این خرقه شست و شوئی
۸
گر زاهدی و تقوی کاری نمی گشودم
۹
در دیده های خوبان حسن رخ تو دیدم
۱۰
وز گفتهٔ لطیفان آواز تو شنودم
۱۱
از دیر و کعبه ما را کاری نمی گشاید
۱۲
این هر دو آزموده بسیار آزمودم
۱۳
سید به جز خیالت نقشی دگر ندیده
۱۴
تا رنگ زنگ هستی از آئینه زدودم
