غزل شمارهٔ ۱۰۴۱
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
عشق آمد که بلا آوردم
۲
این بلا بهر شما آوردم
۳
دردمندی گه دوا می جوید
۴
دُرد درد است دوا آوردم
۵
عشق گوید که منم محرم راز
۶
خبر سر خدا آوردم
۷
عشق شاهست و منم بندهٔ او
۸
خدمتش نیک به جا آوردم
۹
عمر جاوید به من او بخشید
۱۰
ورنه من خود ز کجا آوردم
۱۱
سر خود در هوس دار بقا
۱۲
بر سر دار فنا آوردم
۱۳
نعمت الله به همه بخشیدم
۱۴
بینوا را به نوا آوردم
