غزل شمارهٔ ۱۰۷۶
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
در خرابات عشق سرمستم
۲
از ازل بود تا ابد هستم
۳
این سعادت نگر که دستم داد
۴
کمری بر میان او بستم
۵
بر لبم لب نهاد بوسه زدم
۶
جان به جانان به ذوق پیوستم
۷
بر در میفروش رندانه
۸
با حریفان خویش بنشستم
۹
چشم سرمست او چو می نگرم
۱۰
زان نظر همچو چشم او مستم
۱۱
عقل مخمور دردسر می داد
۱۲
شکر گویم که رفت و وارستم
۱۳
نعمت الله رسید مستانه
۱۴
ساغر می نهاد بر دستم
