غزل شمارهٔ ۱۰۹۰
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
در خرابات فنا جام بقا می نوشم
۲
می عشقست به فرمان خدا می نوشم
۳
جام می در کف و در کوی مغان می گردم
۴
شادی ساقی باقی به صفا می نوشم
۵
بر من عاشق سرمست حلال است مدام
۶
دُرد دردی که به ازصاف دوا می نوشم
۷
چشم سرمست خوشش جام میم می بخشد
۸
نه شرابی که تو گوئی که چرا می نوشم
۹
جرعه ای نوش نکردی ز می لعل لبش
۱۰
تو چه دانی که من این می ز کجا می نوشم
۱۱
توبه کردم که دگر توبه نخواهم کردن
۱۲
گر خدا عمر دهد می ابدا می نوشم
۱۳
نعمت اللهم و با ساقی سرمست حریف
۱۴
باده از صدق و نه از روی و ریا می نوشم
