شمارهٔ ۱۷
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
گر به هستی آئی اینجا نیستی
۲
کوش تا در راه هستی نیستی
۳
نیستی و دم ز هستی می زنی
۴
از منی بگذر اگر یار منی
۵
ملک توحید از دوئی بر هم مزن
۶
از دوئی در حضرت او دم مزن
۷
اعتباری باشد این ما و توئی
۸
اعتباری خود ندارد این دوئی
۹
اسم اعظم در همه عالم یکی است
۱۰
وحدت اسم و مسمی بی شکی است
۱۱
هرچه بینی صورت اسمای اوست
۱۲
هر که یابی غرقهٔ دریای اوست
۱۳
جام و می گر چه دو باشد در نظر
۱۴
در حقیقت یک بود نیکو نگر
۱۵
دو نماید گر چه یک باشد نه دو
۱۶
یک بود دو گر نباشد ما و تو
۱۷
گر یکی را صد شماری صد یکیست
۱۸
صد مراتب باشد و آن یک خود یکی است
۱۹
گرنه ای احول یکی را دو مبین
۲۰
ور یکی می بیند آن ، تو دو مبین
۲۱
رو فنا شو از صفات و ذات خود
۲۲
تا ز تو با تو نماند نیک و بد
۲۳
چون شدی فانی فنا شو از فنا
۲۴
تا خدا ماند خدا ماند خدا