غزل شمارهٔ ۵۲۰
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
به چه رو به جلوه آید، طلب نیازمندان
۲
نه دل نیاز خرم، نه لب امید خندان
۳
گله از تهی کمندی، نه روا بود، همین بس
۴
که غزال ما نیفتد به کمند صید بندان
۵
چه کند زبون شکاری، ز چنین شکارگاهی
۶
که خم کمند بوسد، لب عنبرین کمندان
۷
چه گمان باطل است این، که بود عزیز صیدی
۸
که به عجز بسته گردد، به کمند ارجمندان
۹
به کرشمه ای بنازم که ز باد دامن او
۱۰
زده موج زهر آفت، به گلوی نوشخندان
۱۱
چه دل است، آه از آن دل، که ز حسن و عشق، در وی
۱۲
نه علامتی ز ناخن، نه جراحتی ز دندان
۱۳
نه چنان بتاز عرفی، که رود عنان ز دستت
۱۴
تو هم این حدیث می گوی، به سبک عنان سمندان
