غزل شمارهٔ ۵۳۵
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
ساقی بیا و دامن گل بر سبو فشان
۲
مست شراب هم به ریاحین فرو فشان
۳
ای باغبان تو بزم فرو چین که بی خودیم
۴
دامان گل بیار و بر حرف خو فشان
۵
خاموش واعظا که دم گرم نیستت
۶
جامی بگیر و بر جگر گفت و گو فشان
۷
توفان ناز و عشوه اساس امید کند
۸
ای دل جهان جهان طلب آرزو فشان
۹
پیشت رخم در آتش دل پایدار نیست
۱۰
ای خضر هر نفس دم آبی فرو فشان
۱۱
عرفی گل و گلاب چه ریزی به خاک ما
۱۲
مشتی خس و شیشهٔ زهری فرو فشان
