غزل شمارهٔ ۵۷۱
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
خوش آن گرمی ز شمع وصل مهرافروزتر باشی
۲
بر افروزی و داغ و در غمت جان سوزتر باشی
۳
برت افسانهٔ ما با نیاز آمیز تر تا کی
۴
ز چشم مست خود خواهم که نا آموزتر باشی
۵
چراغ حسن خود را بر فروز از آتش عشقم
۶
چو خواهی آفتاب من که عالم سوزتر باشی
۷
نگردد بوالهوس، ای تیر، آزرده دل از تو
۸
مگر از ناوک مژگان او دلدوزتر باشی
۹
چنین می خواهمت عرفی که هر چندان وفادشمن
۱۰
بلا انگیزتر می شد، جفا اندوزتر باشی
