اسدی توسی · گرشاسپ‌نامه

به کشتی نشستن

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
چو سه روز بگذشت و شد راست باد
۲
به کشتی نشستند و رفتند شاد
۳
به دریا و خشکی ز کشتی کشان
۴
هر آن کس که داد از شگفتی نشان
۵
برفتند سیصد هزاران فزون
۶
بدیدند از جانور گونه گون
۷
چه برسان پرّنده و چارپای
۸
چه هم گونه دیو مردم نمای
۹
یکی را سه رو ، پای و چنگل هزار
۱۰
یکی بهره را سر دو و چشم چار
۱۱
یکی را دُم ماهی و چنگ شیر
۱۲
دهان از بَرِ سینه و چشم زیر
۱۳
یکی را تن اسپ و خرطوم پیل
۱۴
رخش لعل و اندام همرنگ نیل
۱۵
یکی را سر گاو و یشک نهنگ
۱۶
یکی را تن مردم و شاخ رنگ
۱۷
همه زین نشان گونه گون جانور
۱۸
نمودند در آب با یکدگر
۱۹
چنین تا کُهی کآن نه بس دور بود
۲۰
سَر مرز او نزد فیصور بود

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.