اسدی توسی · گرشاسپ‌نامه

شگفتی دیگر جزیره که کرگدن داشت

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
از آن کوه ملاح بگذشت خواست
۲
سپهدار گفت این شتابت چراست
۳
بمان تا برین گنگ باز از شگفت
۴
چه بینیم کان یاد باید گرفت
۵
بدو گفت ملاّح مفزای کار
۶
که ایدر بود کرگدن بی شمار
۷
به بالای گاوی پر از خشم و شور
۸
یکی جانور مه ز پیلان به زور
۹
سرو دارد از باز مردی فزون
۱۰
سرش چون سنان تن چوز آهن ستون
۱۱
به زخم سرو کُه درآرد ز پای
۱۲
زند پیل را بر رباید ز جای
۱۳
دلاور نبرد ایچ تیمار مرگ
۱۴
میان بست بر جنگ و پیکار کرگ
۱۵
بدو گفت کام من این بُد ز بخت
۱۶
که پیش آیدم روزی این رزم سخت
۱۷
کنون بور آهو تک کرگ دَن
۱۸
کمان و کمین من و کرگدن
۱۹
نبد باکم از ببر و از اژدها
۲۰
بدینسان ددی را چه باشد بها
۲۱
ز کشتی برون رفت بر زه کمان
۲۲
یکی کرگدن دید کآمد دمان
۲۳
چو نیزه سرو راست کرده بدوی
۲۴
همان گه خدنگی یل نامجوی
۲۵
بپیوست و ز آنسان در آهیخت زوش
۲۶
که پیکان به ناخن بدو زه به گوش
۲۷
زبان و گلوگاه و یک نیمه تن
۲۸
فرو دوخت با گردن کرگدن
۲۹
همه گنگ تا شب بدینسان بگشت
۳۰
بیفکند از آن کرگدن سی و هشت
۳۱
به خنجر سروشان بیفکند و برد
۳۲
بَر شاه مهراج و او را سپرد
۳۳
سپه پاک و مهراج گشتند شاد
۳۴
بر او هر کسی آفرین کرد یاد

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.