Research Contextدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
اسدی توسی · گرشاسپ‌نامه

وصف بیابان و رزم گر شاسب با زنگی

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
بیابانی آمدش ناگاه پیش
۲
ز تابیدن مهر پهناش بیش
۳
چه دشتی که گروی بود چرخ ماه
۴
درو ماه هر شب شدی گم ز راه
۵
همه دشت سنگ و همه سنگ غاز
۶
همه خار ریگ و همه ریگ مار
۷
هواش آتش و اخگر تفته بوم
۸
گیاهش همه زهر و بادش سموم
۹
نه مرغ اندرو دیده یک قطره آب
۱۰
نه غول اندرو بوده فرزند یاب
۱۱
رهی سخت چون چینود تن گداز
۱۲
تهی چون کف زُفت روز نیاز
۱۳
درشتیش چون داغ در دل نهان
۱۴
درازیش چون روزگار جهان
۱۵
ز رنجش به جز مرگ فریاد نه
۱۶
درو هیچ جنبنده جز باد نه
۱۷
به پهنای گیتی نشیب و فراز
۱۸
تو گفتی که فرشیست گسترده باز
۱۹
ز شوره درو پود و از ریگ تار
۲۰
ز دوزخش رنگ و ز دیوان نگار
۲۱
درین راه ده روزه چون تاختند
۲۲
بیابان پهن از پس انداختند
۲۳
به ره چشمهٔ آب دیدند چند
۲۴
میانشان برآورده میلی بلند
۲۵
بر آن میل چوبی زنی ساخته
۲۶
دو دست از فراز سرافراخته
۲۷
هر آنچ از هوا مرغ از گونه گون
۲۸
بر آن بر نشستی فتادی نگون
۲۹
فرو ریختی هر دو پرّش بجای
۳۰
از آن پس نرفتی همی جز به پای
۳۱
همه دشت از آن مرغ بد گردگرد
۳۲
فکندند بسیار و کشتند و خورد
۳۳
زمانی به هم چشم کردند گرم
۳۴
از آن پس گرفتند ره نرم نرم
۳۵
به کوهی رسیدند سر بر سپهر
۳۶
بر آن کُه دژی برتر از اوج مهر
۳۷
چو ماری رهش یکسر از پیچ و خم
۳۸
گرفته به دُم کوه و کیوان به دَم
۳۹
تو گفی تنی بُد مگر چرخ ماه
۴۰
مر او را سر آن کوه و آن دژ کلاه
۴۱
بیابان ز صد میل ره یکسره
۴۲
گذر زیر آن دژ بُد اندر دره
۴۳
در آن دژ یکی زنگی پرستیز
۴۴
که غول از نهیبش گرفتی گریز
۴۵
به چهره سیاه و به بالا دراز
۴۶
به دیدار دیو و به دندان گراز
۴۷
تو گفتی تن و چهر آن دیو زشت
۴۸
خدای از دم و دود دوزخ سرشت
۴۹
سیاهی که چون جنگ برگاشتی
۵۰
به کف سنگ و پیل استخوان داشتی
۵۱
ز که دیدبانش سرافراخته
۵۲
ز صد میل ره دیده برساخته
۵۳
اگر مردم اندک بدی گر بسی
۵۴
ابی باژ نگذشتی از وی کسی
۵۵
پس کوه شهری پرانبوه بود
۵۶
بسی ده به پیرامن کوه بود
۵۷
همه کس بد از بیم فرمانبرش
۵۸
خورش ها همی تاختندی برش
۵۹
به نوبت ز هر دژ کنیزی چو ماه
۶۰
ببردی و کردی مر او را تباه
۶۱
چو گرشاسب نزدیکی دژ رسید
۶۲
ز که دیدبانش جرس برکشید
۶۳
سبک جست زنگی ز آوای زنگ
۶۴
شده مست و طاسی پر از می به چنگ
۶۵
همان سنگ و پیل استخوان در ربود
۶۶
دوید از پس پهلوان همچو دود
۶۷
چنان نعره ای زد که کُه شد نوان
۶۸
نگه کرد ناگه ز پس پهلوان
۶۹
دمان زنگییی دید چون کوه قار
۷۰
که ابلیس ازو خواستی زینهار
۷۱
سیه کردی از چهره گیتی فروز
۷۲
شب آوردی از سایه مهمان روز
۷۳
به بالا چو بر رفته بر ابر ساج
۷۴
به دندان چو دو شانه بر هم ز عاج
۷۵
دو چشمش چو دو گنبد قیرفام
۷۶
نشانده ز پیروزه مینا دو جام
۷۷
سر بینی اش چون دو رزون به هم
۷۸
گشاده ز دوزخ درو دود و دم
۷۹
به سر برش موی گره بر گره
۸۰
چو بر قیر زنگار خورده زره
۸۱
ز دیوست گفتیش رفتار و پی
۸۲
درازا و رنگ از شب ماه دی
۸۳
سوی پهلوان چون که غضبان ز چنگ
۸۴
رها کرد آن سی منی خاره سنگ
۸۵
سر از سنگ او پهلوان درکشید
۸۶
ازو رفت و شد در زمین ناپدید
۸۷
دگر ره برآمد پر از چین رخان
۸۸
زدش بر سر آن شاخ شاخ استخوان
۸۹
بخستش دو کتف و سپر کرد خرد
۹۰
به گرز اندر آمد سپهدار گرد
۹۱
چنان زدش بر سر به زور دو دست
۹۲
که با مغز و خون چشمش از سر بجست
۹۳
به خنجر سرش را ز تن برگرفت
۹۴
سوی دیدبانش ره اندر گرفت
۹۵
پیاده بر آن کُه چو نخجیرگیر
۹۶
همی شد ز پس تا فکندش به تیر
۹۷
بشد تا بد آن شهر از آن سوی کوه
۹۸
به پرسش گرفتند گردش گروه
۹۹
که با تو درین ره که بد یارمند
۱۰۰
که رستی ز دست سیه بی گزند
۱۰۱
چنین گفت کان کاو مرا زشت خواه
۱۰۲
چنان باد غلتان به خون کان سیاه
۱۰۳
سر زنگی از پیش ایشان فکند
۱۰۴
برآمد ز هرکس خروشی بلند
۱۰۵
دویدند هر کس همی دید پست
۱۰۶
گرفت آفرین بر چنان زور و دست
۱۰۷
به تاراج دژ تیز بشتافتند
۱۰۸
بسی گوهر و سیم و زر یافتند
۱۰۹
به خروارها عنبر و زعفران
۱۱۰
هم از فرش و از دیبهٔ بی کران
۱۱۱
غریوان یکی ماهرخ دختری
۱۱۲
کزآن شهر بودش پدر مهتری
۱۱۳
ببردند نزد پدر هم به جای
۱۱۴
فکندند دژ پست در زیر پای
۱۱۵
بسی هدیهٔ گونه گون ساختند
۱۱۶
به پوزش بر پهلوان تاختند
۱۱۷
بلابه شدند آن همه شهریار
۱۱۸
که بر ما تو باش از جهان شهریار
۱۱۹
نپذرفت و یک هفته آنجا ببود
۱۲۰
سر هفته زان شهر برکرد زود
۱۲۱
یکی پیک با باد همراه کرد
۱۲۲
پدر را ازین مژده آگاه کرد
۱۲۳
ببد شاد اثرط سپه برنشاند
۱۲۴
بدان مژده ده زر و گوهر فشاند
۱۲۵
یکی هودج از ماه زرین سرش
۱۲۶
زده کله زرّبفت از برش
۱۲۷
بیاراست بر کوههٔ زنده پیل
۱۲۸
زد آذین ز دیبا و گنبد دو میل
۱۲۹
جهان شد بهاری چو باغ ارم
۱۳۰
زبرگرد مشک ابر و باران درم
۱۳۱
همه پشت پیلان درفشان درفش
۱۳۲
ز دیبا جهان سرخ و زرد و بنفش
۱۳۳
سواران همه راه بر پشت زین
۱۳۴
ستاننده رطل این از آن آن از این
۱۳۵
ز بس برهم آمیخته مشک و می
۱۳۶
بر اسبان شده غالیه گرد و خوی
۱۳۷
بر آیین آن روزگار از نخست
۱۳۸
ز سر باز بستند عقدی درست
۱۳۹
به هر برزن آواز خنیاگران
۱۴۰
به هر گوشه ای دست بند سران
۱۴۱
هم از ره عروس نو و شاه نو
۱۴۲
در ایوان نشستند بر گاه نو
۱۴۳
گشاد اثرط از بهر جفت پسر
۱۴۴
یکی گنج یاقوت و دُر سر به سر
۱۴۵
براو کرد چندان گهرها نثار
۱۴۶
که گنج پدر بر دلش گشت خوار
۱۴۷
برآن مهرکش بود صد برفزود
۱۴۸
نهان زی پدر نامه ای کرد زود
۱۴۹
ز کار سپهدار و آن فر و جاه
۱۵۰
همه گفت از کار زنگی و راه
۱۵۱
دژم گشت قیصر ز کردار خویش
۱۵۲
روان کرد گنجی از اندازه بیش
۱۵۳
هزار اشتر آراسته بار کرد
۱۵۴
ده از بارگی بار دینار کرد
۱۵۵
هزار دگر راست کردند بار
۱۵۶
ز فرش و خز و دیبهٔ شاهوار
۱۵۷
ز زر افسر و یاره و طوق و تاج
۱۵۸
به گوهر نگاریده تختی ز عاج
۱۵۹
دو صد اشتر آرایش بارگاه
۱۶۰
ازو صد سپید و دگر صد سیاه
۱۶۱
فرستاد پاک اثرط راد را
۱۶۲
همان دخت و فرخنده داماد را
۱۶۳
دگر هرکرا بد سزا هدیه داد
۱۶۴
به نامه بسی پوزش آورد یاد
۱۶۵
زبس خواهشش پهلوان نرم شد
۱۶۶
از آزار دل سوی آزرم شد
۱۶۷
به خلعت فرستاده را شاد کرد
۱۶۸
به پاسخ بسی نیکوی یاد کرد
۱۶۹
دگر گفت گامی ره از کام تو
۱۷۰
نگردم، نجویم، جز آرام تو
۱۷۱
ولیکن بدان مرد بازارگان
۱۷۲
ز نیکی بکن هر چه داری توان
۱۷۳
بدان کاو دل و جان و رای منست
۱۷۴
بدو هرچه کردی به جای منست
۱۷۵
بود آینه دوست را مرد دوست
۱۷۶
نماید بدو هرچه زشت و نکوست
۱۷۷
فرستاد ازینگونه پیغام باز
۱۷۸
از آن پس همی بود با کام و ناز
۱۷۹
از آن پس شد آن مرد بازارگان
۱۸۰
شه روم را تاج آزادگان
۱۸۱
ز گرد گزین وز شه روم نیز
۱۸۲
همی یافت هرگونه بسیار چیز
۱۸۳
به گیتی به جز دست نیکی مبر
۱۸۴
که آید یکی روز نیکی به بر
۱۸۵
بسی جای ها گفته اند این سخن
۱۸۶
که کن نیکویی و به جیحون فکن
۱۸۷
پشیمان نگردد کس از کار نیک
۱۸۸
نکوتر ز نیکی چه چیزست و یک
۱۸۹
به میدان دانش بر اسپ هنر
۱۹۰
نشین و ببند از ستایش کمر
۱۹۱
وفاترگ کن درع رادی بپوش
۱۹۲
کمان از خرد ساز و خنجر ز هوش
۱۹۳
براینسان سواری کن از خویشتن
۱۹۴
پس اسپت به هر سو که خواهی فکن

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.