جنگ نریمان با تکینتاش
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
نریمان بیآمد هـــــــــــــم اندر زمان
۲
به نـــــــــزد سپهدار و خاقان دمان
۳
چنین گفت کامروز هـــر دو ز دور
۴
نظاره بــراین جنگ سازید و شور
۵
شما جام گیرید هــــــــــر دو به بزم
۶
که من تیغ خـــــواهم گرفتن بهرزم
۷
اگـــــــــــــر بخت هشیار یار منست
۸
بدین دشت پیــــــــــکار کار منست
۹
از ایرانی و زاولی هــــــــر که بود
۱۰
بفرمود تا صــــــــــف کشیدند زود
۱۱
چو صف زد زدورویه یکسر سپاه
۱۲
غریو از دل کـــــــوس برشد بهماه
۱۳
سواری یغــــز غزنی از پیش صف
۱۴
برونزد، دو سر خشتی از کین به کف
۱۵
یکی تبتی جوشن انــــــــــــدر برش
۱۶
کلاهی سیه چاپر بــــــــــــر سرش
۱۷
به آورد گهگشت آنگه چو بــــــــاد
۱۸
ز میدان بهزین کوهه برسر نهــاد
۱۹
ســـوی قلب خاقان بهکین حملهبرد
۲۰
هم از گرد بفکند جنگی دو گـــــرد
۲۱
دو دیگر فکند از ســـــــــوی میسره
۲۲
برد باز بــــــــــــــــر میمنه یکسره
۲۳
یکی ترک دیـــــــگر ربود از کمین
۲۴
سوی لشکرش برد و زد بـر زمین
۲۵
ز شــــــــادی گرفتند ترکان خروش
۲۶
نریمان برآمد ز ترکان به جــــوش
۲۷
بدو گفت از اینسان بـــــــود کارزار
۲۸
یکی بهزما کز سپاهت هـــــــــزار
۲۹
ازاین کودک اکنــــون بهدشت نبرد
۳۰
نگه کن تو پیکار مردان مـــــــــرد
۳۱
یکی نعره زد همـــــــــــچو شیر یله
۳۲
که غرّد چو از عــــــــــزم بیند گله
۳۳
شباهنگ پیشانـــــــــــــــــی ماه نعل
۳۴
برانگیخت، گیتی بهخـون کرد لعل
۳۵
ززخمش همــــی در زمین خم فکند
۳۶
سپاهــــــی بهٔک حمله برهم فکند
۳۷
بهمیدان ز خون چون درآورد جوی
۳۸
میان دو صف شد همآورد جــــوی
۳۹
به ناورد بلخی ســـــــــواری گرفت
۴۰
سپــــــــربازی و نیزهداری گرفت
۴۱
خروشید کأن تــــــــــرک پرخاشگر
۴۲
که خشتش دو سر بـــد، کله چارپر
۴۳
کجا تا ربایمش هـــــــــــم در شتاب
۴۴
بسوزانمش در تـــــــــــــــف آفتاب
۴۵
همانترکبیرونزد ازصف چوشیر
۴۶
گزیزنده یاب ابلقی تند زیــــــــــــر
۴۷
میان در کمــــــــــــربند مالیده تنگ
۴۸
به چاچی کمـــــان در نهاده خدنگ
۴۹
خروشــــــــان نمود او ز دور آستی
۵۰
که پیش ای اگر مرمرا خواستــــی
۵۱
برانگیخت بــــــــــــاره نریمان گرد
۵۲
به بازیگری دست ناورد بـــــــــرد
۵۳
کمان قبضه و تیـــر و نیزه بهدست
۵۴
بسهنیزه بگرفت وزهرابه شست
۵۵
همیتاخت پیچـــان بهگردش عنان
۵۶
که تیرش زند سینه را یا سنـــــــان
۵۷
چویک چندگشت، اندر آمد چـودود
۵۸
زدش نیزه وز پشت ابلق ربـــــــود
۵۹
بهنوک سنان بـــــــــر مه افراختش
۶۰
زمانی ز هر ســـــــــو همیتاختش
۶۱
پس انداخت از نیــــــــــزه بر قلبگاه
۶۲
برآمد غو کـــــــوس از ایران سپاه
۶۳
چنان نعرهشان بــــر مه و زهره شد
۶۴
که مه بیدل و زهره بیزَهره شــد
۶۵
سپهدار و خاقان فـــــــــــــرخنده نام
۶۶
به شادیش هر دو گرفتند جـــــــــام
۶۷
نریمان دگــــرباره از چپ و راست
۶۸
بگشتو از ایشان همآورد خواست
۶۹
برون تاخت گردی دگـر چون هژیر
۷۰
کمان کرده الماس بارنده ابــــــــــر
۷۱
به گردش ز هر سـو سواری گرفت
۷۲
بــــــه تیغ و سنان کامکاری گرفت
۷۳
پس از جـــــــــــــای مانند تند اژدها
۷۴
درآمد، بدو کـــــــــــرد خشتی رها
۷۵
نریمان ســـوی چپ عنان برشکست
۷۶
سوی راست بگــــرفت خشتش به دست
۷۷
چنان زدش بــــــر ناف زخم درشت
۷۸
که باکوهه زینش بــــردوخت پشت
۷۹
بیآویخت یکــــــسو ز زین سرنشیب
۸۰
سرش پای شــــد پشت پایش رکیب
۸۱
بهمیدان دگــــــــــرباره ناورد کرد
۸۲
همی کشت هرکه آمــــدش در نبرد
۸۳
بهنیزه ز زین مــــــــــرد برداشتی
۸۴
هم از بــــــــر به شمشیر بگذاشتی
۸۵
مکش، زنده بر بایش از پشت زین
۸۶
سبک هدیه آور به خاقان چین
۸۷
بگشتند هر دو چو شیر نژند
۸۸
گرفتند گاهی کمان، گه کمند
۸۹
همه ترگ و خفتانشان گشت چاک
۹۰
فروریخت خنجر، زره گشت خاک
۹۱
عمودگران چون کمان یافت خم
۹۲
سنان گشت چوگان و نیزه قلم
۹۳
سپرها چو بیشه شد از زخم تیر
۹۴
رخ از رنگ آهن به کردار قیر
۹۵
سرانجام ترک آنچنان تاخت گرم
۹۶
که از زور بر چرمه بنوشت چرم
۹۷
بزد خنجری بر نریمان گرد
۹۸
سپر نیمی و اوج ترگش ببرد
۹۹
گرفت آتش از زخم تیغش هوا
۱۰۰
ولیکن ندید آنچه بودش هوا
۱۰۱
نریمان به چاره همی زنده جست
۱۰۲
گه او را برد نزد خاقان درست
۱۰۳
عنان تافت بگریخت پیشش ز جنگ
۱۰۴
ببد تا رسید اندرو ترک تنگ
۱۰۵
کمند آن گه از پس به باد گریز
۱۰۶
میانش اندر افکند و کرد اسپ تیز
۱۰۷
فکندش ابر خاک چون بیهشان
۱۰۸
همی برد تا پیش خاقان کشان
۱۰۹
بدو گفت کاین بیم خورده سوار
۱۱۰
به هدیه از این کودک خرد دار
۱۱۱
از ایرانیان رفت بر چرخ غو
۱۱۲
ز کردار آن نو سپهدار گو
۱۱۳
سپر برگرفتند و شمشیر تیز
۱۱۴
به هم حمله بردند دل پر ستیز
۱۱۵
جهان گشت بر چشم ترکان بنفش
۱۱۶
فکندند یکسر سلاح و درفش
۱۱۷
ز پیش اندرون تیغ کهسار بود
۱۱۸
ز بس تیغ گردان خونخوار بود
۱۱۹
ز چندان سپه یک دلاور نماند
۱۲۰
گریزان برفتند چون سر نماند
۱۲۱
همه دشت و که بد پراکنده باز
۱۲۲
سلیح و ستوران و آلات ساز
۱۲۳
گرفتند سرتاسر ایرانیان
۱۲۴
نیآمد به یک موی کس را زیان
۱۲۵
وز آن جا سوی شهر پیروز روز
۱۲۶
کشیدند نیک اختر و دلفروز
۱۲۷
چنان شاددل بود خاقان ازین
۱۲۸
که گفتی نهادست بر چرخ زین
۱۲۹
تکینتاش را برد جایی نهان
۱۳۰
سرآورد بروی درنگ جهان
۱۳۱
دو هفته در گنج بگشاد شاد
۱۳۲
به بزم و به بخشش همی داد داد
۱۳۳
به ایرانیان و سپهدار چیر
۱۳۴
همیدون به فرّخ نریمان شیر
۱۳۵
ببخشید هر هدیه چندان که نیز
۱۳۶
نباشد به صد گنج ازآن بیش چیز
۱۳۷
سپهبد فرستاد نامه به شاه
۱۳۸
ز پیروزی و کار آن رزمگاه
۱۳۹
ز رزم نریمان یل روز کین
۱۴۰
وز آزادی شاه توران زمین
۱۴۱
چنینست از دیرباز این جهان
۱۴۲
رباینده آن زاین به کین این از آن
۱۴۳
نه آشوب گیتی به هنگام تست
۱۴۴
که تا بد همیدون بدست از نخست
۱۴۵
همانست گیتی و یزدان همان
۱۴۶
دگرگونه ماییم و گشت زمان
۱۴۷
آیا توشهات اندک و ره دراز
۱۴۸
چه سازی چو آیدت رفتن فراز
۱۴۹
دل از آز گیتی چه پر کردهای
۱۵۰
از او چون بری آنچه ناوردهای
۱۵۱
ازاو کام دل در جوانی بجوی
۱۵۲
که جوید ز تو کام در پیری اوی
۱۵۳
بسی خویش و پیوند تو زیر خاک
۱۵۴
همی بینی از پیش و نایدت باک
۱۵۵
به دیگر بزرگان نگر تا چه کرد
۱۵۶
برآرد همان از تو یک روز گرد
۱۵۷
سواریست عمر از جهان در گریز
۱۵۸
عنان خنگ و شبرنگ را داده تیز
۱۵۹
دو اسپست و مرد دو اسپه به راه
۱۶۰
سبکتر به منزل رسد سال و ماه
۱۶۱
بدان کوش کایمان به بیرون بریم
۱۶۲
که یکسر به گرداب گردون دریم