Research Contextدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
سنایی · حدیقة الحقیقه و شریعة الطریقه

اندر صفات پیغامبر علیه‌السلام

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
برده بر بام آسمان رختش
۲
سایهٔ بخت و پایهٔ تختش
۳
صورتی را که بود اهل قبول
۴
کردش از صورت طلب مشغول
۵
نسبت از عقل آن جهانی داشت
۶
هم معالی و هم معانی داشت
۷
دنیا آورده در قدم او بود
۸
غرض حکمت قِدم او بود
۹
کعبهٔ بادیه عدم او بود
۱۰
عالم علم را علم او بود
۱۱
در جبلت جلالت او را بود
۱۲
با رسالت بسالت او را بود
۱۳
در رسالت تمام بود تمام
۱۴
در کرامت امام بود امام
۱۵
چمنی با کمال بی‌شرکی
۱۶
شجری پر ز برگ بی‌برگی
۱۷
روی او خوب و رای او ثاقب
۱۸
ازلش خوانده حاشر و عاقب
۱۹
صحن او شرع و عقل او صاحی
۲۰
خوانده محیی اعظمش ماحی
۲۱
صیت صوتش برفته در عالم
۲۲
نه پرش بوده در روش نه قدم
۲۳
وصف این حال مصطفی دارد
۲۴
بوی خوش بال و پر کجا دارد
۲۵
صاد و دال آب داد صادق را
۲۶
عین و شین عشوه داد عاشق را
۲۷
هرچه از تر و خشک بوی آورد
۲۸
این سپید سیاه روی آورد
۲۹
کشته و زاده‌اند ارکانش
۳۰
پدر عقل و مادر جانش
۳۱
مایه و سایهٔ زمین او بود
۳۲
گوهر شب چراغ دین او بود
۳۳
مفخر جمله انبیا او بود
۳۴
خسر میر مرتضی او بود
۳۵
از دورن رفتنش نداشته باز
۳۶
پرده‌دار سرای پردهٔ راز
۳۷
چون برآمد ز شاهراه عدم
۳۸
نو رهی خواست مصطفی ز آدم
۳۹
آدمش نورهی چو پیش کشید
۴۰
جان او جان اصفیا بخشید
۴۱
منهج صدق در دو ابرو داشت
۴۲
مدرج عشق در دو گیسو داشت
۴۳
دید آدم که مایه‌دار قدم
۴۴
مردمی می‌زند ز عشق دم
۴۵
عقل کل زو گرفته حکمت و رای
۴۶
سایه از آفتاب یابد پای
۴۷
پیش آن کو ز اصل بد خود بود
۴۸
بسته چشم و گشاده ابرو بود
۴۹
شرع رادست عقل کی سنجد
۵۰
عشق در ظرف حرف کی گنجد
۵۱
آنکه شب را سپید داند کرد
۵۲
از تن عقل برنیارد گرد
۵۳
چیست جز شرع او به خانهٔ راز
۵۴
بر قبای بقا طِراز طَراز
۵۵
رخ او میزبان صادق بود
۵۶
زلفش اجری ده منافق بود
۵۷
بود بهتر ز جملهٔ عالم
۵۸
بود خشنود ازو بدو آدم
۵۹
رخ و زلفش صلاح عالم بود
۶۰
خَلق و خُلقش وجود آدم بود
۶۱
غرض او بُد ز گردش عالم
۶۲
خوانده او و طفیل او آدم
۶۳
یافت تشریف سجدهٔ ملکوت
۶۴
نیز تشریف بذر قوت به قوت
۶۵
زان دل زنده و زبان فصیح
۶۶
دل یارانش چون وثاق مسیح
۶۷
جمله یاران او ز دانش و علم
۶۸
کیسه‌ها دوخته ز حکمت و حلم
۶۹
تا نبیند ز سائلان تشویر
۷۰
همه پیش از نیاز گفته بگیر
۷۱
زان درختی که بیخ تبجیلست
۷۲
شاخ تنزیل و میوه تاویلست
۷۳
مولدش بر دعای مظلومان
۷۴
موردش بر ندای معصومان
۷۵
زاد کم توشگان قناعت او
۷۶
قوّت امتان شفاعت او
۷۷
ملتبس درد انبیا ز گلش
۷۸
مقتبس نور اولیا ز دلش
۷۹
اول روز دین شهنشاه او
۸۰
آخر روز جان دلخواه او
۸۱
خلقتش بر صلاح بخل و نثار
۸۲
خلق را نیش بخش و نوش گوار
۸۳
زو فلک‌وار مسجد و مؤمن
۸۴
زو کنشت و کلیسیا ایمن
۸۵
همه سادات دین ازو مرحوم
۸۶
همه نامحرمان ازو محروم
۸۷
مرشد طبع سوی عقل از می
۸۸
داعی عقل سوی رشد از غی
۸۹
چون محمّد بگفتی ای درویش
۹۰
شو به نزدیک عقل دوراندیش
۹۱
تا ترا عقل هم ز روی صواب
۹۲
پشت پایی زند مگر در خواب
۹۳
گویدت معنی محمّد راست
۹۴
محو و مدّست و هر دو برّ و عطاست
۹۵
محو کفر از سرای پردهٔ دین
۹۶
مدّ اطناب شرع تا پروین
۹۷
هم ستاننده از که از احمق
۹۸
هم دهنده به که به صاحب حق
۹۹
آنکه را از غذای او نورست
۱۰۰
از غذای زمانه مهجورست
۱۰۱
نقش نامش به گاه دانش و رای
۱۰۲
از در غیب و ریب قفل گشای
۱۰۳
خلق بندهٔ خدای و چاکر او
۱۰۴
قبله‌شان او و قُبله بر در اوی
۱۰۵
هرکه یک دم نبوده بر خوانش
۱۰۶
عقل او خون گرسته بر جانش
۱۰۷
طینتی نه ازو مخمّرتر
۱۰۸
سالکی نه ازو مشمّرتر
۱۰۹
اوست بر کفر چون گرفت شتاب
۱۱۰
نور توزی گداز چون مهتاب
۱۱۱
ملک دین را معین و ناصر اوست
۱۱۲
تخت اشراف را عناصر اوست
۱۱۳
در ره مصلحت مکرّم اوست
۱۱۴
در طریق خدا معظّم اوست
۱۱۵
هرگز از بهر ملک و ملک نجس
۱۱۶
پای بند هوا نبوده چو خس
۱۱۷
از همه خلق و از همه اغیار
۱۱۸
چشم بردوخته چو باز شکار
۱۱۹
از پی شرع در جهان خدای
۱۲۰
جان خاموش او زبان خدای
۱۲۱
نه زبانی که گوشتین باشد
۱۲۲
بل زبانی که گوش تین باشد
۱۲۳
نطق در گوش عاریت باشد
۱۲۴
قلب تین چیست کو نیت باشد
۱۲۵
نیت پاک چون ز دل خیزد
۱۲۶
نقطهٔ شرک را برانگیزد
۱۲۷
معنی گل ز تین چو حاصل شد
۱۲۸
اندرونش چو جان همه دل شد
۱۲۹
چون همه دل گرفت و شافی شد
۱۳۰
گوش او پر ز شیر صافی شد
۱۳۱
روی او چون به قلب تین باشد
۱۳۲
رای او در عمل متین باشد
۱۳۳
جان گل پیر می‌شود ز قعود
۱۳۴
خون دل شیر می‌شود به صعود
۱۳۵
بازگشتم به نعت سید قاب
۱۳۶
برگرفتم ز روی دعد نقاب
۱۳۷
تو ازو همچو شیر در بیشه
۱۳۸
من ازو همچو دل در اندیشه
۱۳۹
دل ز اندیشه روشن و عالیست
۱۴۰
بیشهٔ دین ز شیر شر خالیست
۱۴۱
فکرت اندر صنایع صمدی
۱۴۲
در نبوت ودایع احدی
۱۴۳
گرچه در خَلق شکل گوساله است
۱۴۴
به ز تکرار و ذکر صد ساله است
۱۴۵
اخترش قهرمان راه ملک
۱۴۶
عصمتش پاسبان شاه فلک
۱۴۷
دست گرد جهان برآورده
۱۴۸
هرچه جز حق همه هدر کرده
۱۴۹
فهمش اندر بصیرت امکان
۱۵۰
برتر است از قیاس و استحسان
۱۵۱
منبع رعب درد و بازو داشت
۱۵۲
منهج صدق در دو ابرو داشت
۱۵۳
هرکه بگرفت پای اهل بصر
۱۵۴
هرگز از ذلّ نیاید اندر سر
۱۵۵
چون سوی راه بیخودی پوید
۱۵۶
نقش خود زاب روی خود شوید
۱۵۷
نزد آن خواجهٔ جهان نهفت
۱۵۸
رفتم و دید و بازگشت و بگفت
۱۵۹
نه چنان رو که شیر در بیشه
۱۶۰
آن چنان رو که دل در اندیشه

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.