Research Contextدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
سنایی · حدیقة الحقیقه و شریعة الطریقه

ستایش امیرالمؤمنین عثمان رضی‌اللّٰه عنه

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
ذکر الشهید القتیل المظلوم ابی عمر عثمان‌بن عفان ذی‌النورین المکرم فی‌المنزلین ختن رسول‌اللّٰه صلی‌اللّٰه علیه‌ و سلّم باثنتین ام کلثوم و رقیة المبارکتین الکریمتین جامع القرآن الشاهد یوم‌التقی الجمعان الذی انزل‌اللّٰه سبحانه و تعالی فی شانه: امّن هو قانت آناء اللیل ساجدا و قائما یحذر الآخرة و یرجو رحمة ربّه، و قال النبی صلی‌اللّٰه علیه و سلّم فی حقه: عین‌الایمان عثمان‌بن عفان مجهز جیش‌العسرة، و قال ایضاً صلوات‌اللّٰه و سلامه علیه حکایة عن‌اللّٰه تعالی: استحییت من عثمان‌بن عفان، و قال الحیاء من الایمان و عثمان عین الحیاء، و قال علیه‌السّلام انا مدینة الحیاء و عثمان بابها.
۲
گاه با عمر کرده نقص پدید
۳
چون به حیدر رسید خود نرسید
۴
آنکه بر جای مصطفی بنشست
۵
بر لبش شرم راه خطبه ببست
۶
آن ز لکنت نبود بود از شرم
۷
زانکه دانست جانش را آزرم
۸
چه عجب داری ار فگند سپر
۹
شرم عثمان ز رعب پیغمبر
۱۰
زانکه بُد جای احمد مرسل
۱۱
از پی وعظ و از طریق مثل
۱۲
گر رسد عقل سر در اندازد
۱۳
ور رسد روح مایه دربازد
۱۴
زانکه پیش وی از مهان جهان
۱۵
نطق چون قطن گشت پنبه دهان
۱۶
گفت عثمان چو بسته شد راهش
۱۷
بگشاد از میان جان آهش
۱۸
که مرا بر مقام پیغمبر
۱۹
بی وی از عیش مرگ نیکوتر
۲۰
گشت ایمن ره ممالک از او
۲۱
سر به بر درکشد ملایک ازو
۲۲
شرم و حلم و سخا شمایل او
۲۳
هر سه ظاهر شد از مخایل او
۲۴
این سه خصلت اصول را بنیاد
۲۵
به دو دختر رسول را داماد
۲۶
شد اقارب نواز درگه او
۲۷
وآن اقارب عقاربِ ره او
۲۸
شربت غم چو جان او بچشید
۲۹
آن ستم از بنی‌امیّه کشید
۳۰
تخم سدره اگر نورزیدی
۳۱
جبرئیل از حیا بلرزیدی
۳۲
سیرت داد را چو دد کردند
۳۳
با چنین نیکمرد بد کردند
۳۴
راستی از میانه بربودند
۳۵
بی‌کرانه کژی بیفزودند
۳۶
شامیانی که شوم پی بودند
۳۷
اهل آزرم و شرم کی بودند
۳۸
شوری اندر جهان پدید آمد
۳۹
قفلشان بسته بی‌کلید آمد
۴۰
عقل اگر چند صاحب روزیست
۴۱
گفت یارب چه بی‌نمک شوریست
۴۲
عقل کانجا رسید سر بنهد
۴۳
روح کانجا رسید پر بنهد
۴۴
عقل کانجا رسد چنان باشد
۴۵
کیست عثمان که با زبان باشد
۴۶
عین ایمان که بود جز عثمان
۴۷
حجت این کالحیا من‌الایمان
۴۸
دست مشاطهٔ پسندیده
۴۹
کُحل شرمش کشیده در دیده
۵۰
دایم از شرم صدر پیغمبر
۵۱
ژاله و لاله با رخش همبر
۵۲
شرم او را خدای کرده قبول
۵۳
شده خشنود ازو خدا و رسول
۵۴
مدد از خلق جشن عشرت را
۵۵
عدّت از مال جیش عُسرت را
۵۶
از پی ساز مصطفی شب و روز
۵۷
بوده منفق کف و منافق سوز
۵۸
به دل و عدل سرو آزادش
۵۹
به دو چشم و چراغ دامادش
۶۰
کرده در کار ملک و ملّت و ملک
۶۱
درّ قران کشیده اندر سلک
۶۲
دل و جان را عقیدهٔ عثمان
۶۳
ساخته دُرج مصحف قرآن
۶۴
سیرت و خلق او مؤکّد حلم
۶۵
خرد و جان او مؤیّدِ علم
۶۶
علم تنزیل مر ورا حاصل
۶۷
دل او سرِّ وحی را حامل
۶۸
صورتش خوب و نیّتش کامل
۶۹
قابل صدق و عالم عامل
۷۰
عاشق ذکر او لئیم و ظریف
۷۱
جود او نکتهٔ وضیع و شریف
۷۲
هم ز اسلاف مهتر آمده او
۷۳
در کنارِ شرف برآمده او
۷۴
دل و چشمش ز شوق در محراب
۷۵
چشمهٔ آفتاب و چشمهٔ آب
۷۶
در قرائت همه ثنا و ثبات
۷۷
با قرابت همه حیا و حیات
۷۸
بذل او پشتِ ملّت نبوی
۷۹
شرم او روی دولت اموی
۸۰
دل او با نبی موافق بود
۸۱
نور جانش چو صبح صادق بود
۸۲
شرم او کارساز خویشاوند
۸۳
گرچه بد برد ازو رحم پیوند
۸۴
شوخ چشمی زیان ایمانست
۸۵
شرمِ دیده زبان ایمانست
۸۶
در دویی عقل راست پیچاپیچ
۸۷
چشم ایمان دویی نبیند هیچ
۸۸
قابل آمد چو آینهٔ ایمان
۸۹
پیش او بد همان و نیک همان
۹۰
عقل جز نقد خیر و شر نکند
۹۱
ورنه توحید بد بتر نکند
۹۲
بد و نیک از درون چو برگیرد
۹۳
دیو را چون فرشته بپذیرد
۹۴
نه ز توحید بل ز شرک و شکیست
۹۵
که به نزد تو دین و کفر یکیست
۹۶
چشم افعی چو کرد علّت کور
۹۷
پیش چشمش چه زمرد و چه بلور
۹۸
ذل همان چاشنی‌شناس که عزّ
۹۹
کایچ باطل نکرد حق هرگز
۱۰۰
روی آیینه را که نبوَد زنگ
۱۰۱
زنگ نپذیرد و نگیرد رنگ
۱۰۲
هیچ کج هیچ راست نپذیرد
۱۰۳
راست کج را به راست برگیرد
۱۰۴
فتنه‌ای را که خاست در قصبه‌ش
۱۰۵
از ذوالارحام بود و از عصبه‌ش
۱۰۶
آن نه زو بود فتنه و کینه
۱۰۷
زشت زنگی بود نه آئینه
۱۰۸
خلق را آنچه عالی اندخسند
۱۰۹
شرم و ایمانش عذرخواه بسند
۱۱۰
خلق عالم هرآنکه نیک و بدند
۱۱۱
همه در جستن هوای خودند
۱۱۲
او همه نیک بود و نیک یافت
۱۱۳
سوی یاران خویشتن بشتافت
۱۱۴
آن جهان را بر این جهان بگزید
۱۱۵
زانکه خود نیک بود نیکی دید
۱۱۶
وای آنکس که سعی در خونش
۱۱۷
کرد و این خواست رای ملعونش
۱۱۸
زان چنان خون که خصم از وی تاخت
۱۱۹
فسیکفیکهم خلوقی ساخت
۱۲۰
سرِ او عمرو عاص داد به باد
۱۲۱
سرّ او پیش دشمنان بنهاد
۱۲۲
او ذوالارحام را گرامی کرد
۱۲۳
طلب مهر و نیکنامی کرد
۱۲۴
از دل خود نگه بدیشان کرد
۱۲۵
تکیه بر اصل آب و گِلشان کرد
۱۲۶
دل صادق بسان آینه‌ایست
۱۲۷
رازها بیش او معاینه‌ایست
۱۲۸
دشمنان را چو خویشتن پنداشت
۱۲۹
بی‌غش و بی‌غل از محن پنداشت
۱۳۰
بود وی با محمّدِ بوبکر
۱۳۱
همچو بوبکر بی‌بد و بی‌مکر
۱۳۲
بُد گرامی بسان فرزندش
۱۳۳
عالیه خویش کرد و پیوندش
۱۳۴
آنکه بوبکر را چو جان بودی
۱۳۵
کی به فرزند او زیان بودی
۱۳۶
دشمنان ساختند غایله‌ها
۱۳۷
تا پدید آورند حایله‌ها
۱۳۸
هرکه او بدگرست و بدکار است
۱۳۹
گرچه زنده‌ست کم ز مردار است
۱۴۰
بدگری کار هیچ عاقل نیست
۱۴۱
دل که پر غایله‌ست آن دل نیست
۱۴۲
خالق ما که فرد و قهارست
۱۴۳
از حقود و حسود بیزار است
۱۴۴
آفرین خدای عزّ و جل
۱۴۵
باد بر وی به اوّل و آخر
۱۴۶
بعد با عمرو حیدر کرّار
۱۴۷
گشت بر شرع مصطفی سالار
۱۴۸
ای سنایی به قوّت ایمان
۱۴۹
مدح حیدر بگو پس از عثمان
۱۵۰
با مدیحش مدایح مطلق
۱۵۱
زهق الباطل است و جاء الحق

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.