نیما یوشیج · مجموعه اشعار

چشمه ی کوچک

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
گشت یکی چشمه ز سنگی جدا
۲
غلغله زن ، چهره نما ، تیز پا
۳
گه به دهان بر زده کف چون صدف
۴
گاه چو تیری که رود بر هدف
۵
گفت : درین معرکه یکتا منم
۶
تاج سر گلبن و صحرا منم
۷
چون بدوم ، سبزه در آغوش من
۸
بوسه زند بر سر و بر دوش من
۹
چون بگشایم ز سر مو ، شکن
۱۰
ماه ببیند رخ خود را به من
۱۱
قطره ی باران ، که در افتد به خاک
۱۲
زو بدمد بس کوهر تابناک
۱۳
در بر من ره چو به پایان برد
۱۴
از خجلی سر به گریبان برد
۱۵
ابر ، زمن حامل سرمایه شد
۱۶
باغ ،‌ز من صاحب پیرایه شد
۱۷
گل ، به همه رنگ و برازندگی
۱۸
می کند از پرتو من زندگی
۱۹
در بن این پرده ی نیلوفری
۲۰
کیست کند با چو منی همسری ؟
۲۱
زین نمط آن مست شده از غرور
۲۲
رفت و ز مبدا چو کمی گشت دور
۲۳
دید یکی بحر خروشنده ای
۲۴
سهمگنی ، نادره جوشنده ای
۲۵
نعره بر آورده ، فلک کرده کر
۲۶
دیده سیه کرده ،‌شده زهره در
۲۷
راست به مانند یکی زلزله
۲۸
داده تنش بر تن ساحل یله
۲۹
چشمه ی کوچک چو به آنجا رسید
۳۰
وان همه هنگامه ی دریا بدید
۳۱
خواست کزان ورطه قدم درکشد
۳۲
خویشتن از حادثه برتر کشد
۳۳
لیک چنان خیره و خاموش ماند
۳۴
کز همه شیرین سخنی گوش ماند
۳۵
خلق همان چشمه ی جوشنده اند
۳۶
بیهوده در خویش هروشنده اند
۳۷
یک دو سه حرفی به لب آموخته
۳۸
خاطر بس بی گنهان سوخته
۳۹
لیک اگر پرده ز خود بردرند
۴۰
یک قدم از مقدم خود بگذرند
۴۱
در خم هر پرده ی اسرار خویش
۴۲
نکته بسنجند فزون تر ز پیش
۴۳
چون که از این نیز فراتر شوند
۴۴
بی دل و بی قالب و بی سر شوند
۴۵
در نگرند این همه بیهوده بود
۴۶
معنی چندین دم فرسوده بود
۴۷
آنچه شنیدند ز خود یا ز غیر
۴۸
و آنچه بکردند ز شر و ز خیر
۴۹
بود کم ار مدت آن یا مدید
۵۰
عارضه ای بود که شد ناپدید
۵۱
و آنچه به جا مانده بهای دل است
۵۲
کان همه افسانه ی بی حاصل است

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.