انگاسی
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
سوی شهر آمد آن زن انگاس
۲
سیر کردن گرفت از چپ و راست
۳
دید ایینه ای فتاده به خاک
۴
گفت : حقا که گوهری یکتاست
۵
به تماشا چو برگرفت و بدید
۶
عکس خود را ، فکند و پوزش خواست
۷
که : ببخشید خواهرم ! به خدا
۸
من ندانستم این گوهر ز شماست
۹
ما همان روستازنیم درست
۱۰
ساده بین ،ساده فهم بی کم و کاست
۱۱
که در ایینه ی جهان بر ما
۱۲
از همه ناشناس تر ، خود ماست