احمد شاملو · آهن‌ها و احساس

مرثیه

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
برای نوروزعلی غنچه
۴
راه
۵
در سکوتِ خشم
۶
به جلو خزید
۷
و در قلبِ هر رهگذر
۸
غنچه‌ی پژمرده‌یی شکفت:
۱۰
«ـ برادرهای یک بطن!
۱۱
یک آفتابِ دیگر را
۱۲
پیش از طلوعِ روزِ بزرگش
۱۳
خاموش
۱۴
کرده‌اند!»
۱۶
و لالای مادران
۱۷
بر گاه‌واره‌های جنبانِ افسانه
۱۸
پَرپَر شد:
۲۰
«ـ ده سال شکفت و
۲۱
باغش باز
۲۲
غنچه بود.
۲۴
پایش را
۲۵
چون نهالی
۲۶
در باغ‌های آهنِ یک کُند
۲۷
کاشتند.
۲۹
مانندِ دانه‌یی
۳۰
به زندانِ گُل‌خانه‌یی
۳۱
قلبِ سُرخِ ستاره‌یی‌اش را
۳۲
محبوس داشتند.
۳۳
و از غنچه‌ی او خورشیدی شکفت
۳۴
تا
۳۵
طلوع نکرده
۳۶
بخُسبد
۳۷
چرا که ستاره‌ی بنفشی طالع می‌شد
۳۸
از خورشیدِ هزاران هزار غنچه چُنُو.
۳۹
و سرودِ مادران را شنید
۴۰
که بر گهواره‌های جنبان
۴۱
دعا می‌خوانند
۴۲
و کودکان را بیدار می‌کنند
۴۳
تا به ستاره‌یی که طالع می‌شود
۴۴
و مزرعه‌ی بردگان را روشن می‌کند
۴۵
سلام
۴۶
بگویند.
۴۷
و دعا و درود را شنید
۴۸
از مادران و از شیرخوارگان؛
۴۹
و ناشکفته
۵۰
در جامه‌ی غنچه‌ی خود
۵۱
غروب کرد
۵۲
تا خونِ آفتاب‌های قلبِ ده‌ساله‌اش
۵۳
ستاره‌ی ارغوانی را
۵۴
پُرنورتر کند.»
۵۷
□
۶۰
وقتی که نخستین بارانِ پاییز
۶۱
عطشِ زمینِ خاکستر را نوشید
۶۲
و پنجره‌ی بزرگِ آفتابِ ارغوانی
۶۳
به مزرعه‌ی بردگان گشود
۶۴
تا آفتاب‌گردان‌های پیشرس به‌پا خیزند،
۶۶
برادرهای هم‌تصویر!
۶۷
برای یک آفتابِ دیگر
۶۸
پیش از طلوعِ روزِ بزرگش
۶۹
گریستیم.
۷۱
مهر ۱۳۳۰
۷۳
© www.shamlou.org سایت رسمی احمد شاملو

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.