احمد شاملو · باغ آینه

مرثيه برای مردگانِ ديگر

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
۱
۲
ارابه‌ها
۴
ارابه‌هایی از آن سوی جهان آمده است.
۵
بی‌غوغای آهن‌ها
۶
که گوش‌های زمانِ ما را انباشته است.
۸
ارابه‌هایی از آن سوی زمان آمده‌است.
۱۰
□
۱۲
گرسنگان از جای برنخاستند
۱۳
چرا که از بارِ ارابه‌ها عطرِ نانِ گرم بر نمی‌خاست؛
۱۵
برهنگان از جای برنخاستند
۱۶
چرا که از بارِ ارابه‌ها خش‌خشِ جامه‌هایی بر نمی‌خاست
۱۸
زندانیان از جای برنخاستند
۱۹
چرا که محموله‌ی ارابه‌ها نه دار بود نه آزادی
۲۱
مردگان از جای بر نخاستند
۲۲
چرا که امید نمی‌رفت فرشتگانی رانندگانِ ارابه‌ها باشند.
۲۴
ارابه‌هایی از آن سوی جهان آمده است.
۲۵
بی‌غوغای آهن‌ها
۲۶
که گوش‌های زمانِ ما را انباشته.
۲۸
ارابه‌هایی از آن سوی زمان آمده‌اند
۲۹
بی‌آن‌که امیدی با خود آورده باشند.
۳۲
۲
۳۳
دو شبح
۳۵
ریشه‌ها در خاک
۳۶
ریشه‌ها در آب
۳۷
ریشه‌ها در فریاد.
۳۹
□
۴۱
شب از ارواحِ سکوت سرشار است
۴۲
و دست‌هایی که ارواح را می‌رانند
۴۳
و دست‌هایی که ارواح را به دور
۴۴
به دوردست
۴۵
می‌تارانند.
۴۷
□
۴۹
ــ دو شبح در ظلمات
۵۰
تا مرزهای خستگی رقصیده‌اند.
۵۲
ــ ما رقصیده‌ایم
۵۳
ما تا مرزهای خستگی رقصیده‌ایم.
۵۵
ــ دو شبح در ظلمات
۵۶
در رقصی جادویی، خستگی‌ها را بازنموده‌اند.
۵۸
ــ ما رقصیده‌ایم
۵۹
ما خستگی‌ها را بازنموده‌ایم.
۶۱
□
۶۳
شب از ارواحِ سکوت
۶۴
سرشار است
۶۵
ریشه‌ها
۶۶
از فریاد و
۶۷
رقص‌ها
۶۸
از خستگی.
۷۱
۳
۷۲
جزعشق
۷۴
جز عشقی جنون‌آسا
۷۵
هر چیزِ این جهانِ شما جنون‌آساست ــ
۷۷
جز عشقِ
۷۸
به زنی
۷۹
که من دوست می‌دارم.
۸۱
□
۸۳
چگونه لعنت‌ها
۸۴
از تقدیس‌ها
۸۵
لذت‌انگیزتر آمده است!
۸۷
چگونه مرگ
۸۸
شادی‌بخش‌تر از زندگی‌ست!
۹۰
چگونه گرسنگی را
۹۱
گرم‌تر از نانِ شما
۹۲
می‌باید پذیرفت!
۹۴
□
۹۶
لعنت به شما، که جز عشقِ جنون‌آسا
۹۷
همه چیزِ این جهانِ شما جنون‌آساست!
۱۰۰
۴
۱۰۱
اصرار
۱۰۳
خسته
۱۰۴
شکسته و
۱۰۵
دل‌بسته
۱۰۷
من هستم
۱۰۸
من هستم
۱۰۹
من هستم
۱۱۱
□
۱۱۳
از این فریاد
۱۱۴
تا آن فریاد
۱۱۵
سکوتی نشسته است.
۱۱۷
لب‌بسته در دره‌های سکوت
۱۱۸
سرگردانم.
۱۲۰
من می‌دانم
۱۲۱
من می‌دانم
۱۲۲
من می‌دانم
۱۲۴
□
۱۲۶
جنبشِ شاخه‌یی
۱۲۷
از جنگلی خبر می‌دهد
۱۲۸
و رقصِ لرزانِ شمعی ناتوان
۱۲۹
از سنگینیِ پابرجای هزاران جارِ خاموش،
۱۳۱
در خاموشی نشسته‌ام
۱۳۲
خسته‌ام
۱۳۳
درهم‌شکسته‌ام
۱۳۴
من
۱۳۵
دل‌بسته‌ام.
۱۳۸
۵
۱۳۹
از نفرتی لبریز
۱۴۱
ما نوشتیم و گریستیم
۱۴۲
ما خنده‌کنان به رقص برخاستیم
۱۴۳
ما نعره‌زنان از سرِ جان گذشتیم...
۱۴۵
کس را پروای ما نبود.
۱۴۷
در دوردست
۱۴۸
مردی را به دار آویختند.
۱۵۰
کسی به تماشا سر برنداشت.
۱۵۲
□
۱۵۴
ما نشستیم و گریستیم
۱۵۵
ما با فریادی
۱۵۶
از قالبِ خود
۱۵۷
برآمدیم.
۱۶۰
۶
۱۶۱
فریادی و... دیگر هیچ
۱۶۳
فریادی و دیگر هیچ.
۱۶۴
چرا که امید آنچنان توانا نیست
۱۶۵
که پا بر سرِ یأس بتواند نهاد.
۱۶۷
□
۱۶۹
بر بسترِ سبزه‌ها خفته‌ایم
۱۷۰
با یقینِ سنگ
۱۷۱
بر بسترِ سبزه‌ها با عشق پیوند نهاده‌ایم
۱۷۲
و با امیدی بی‌شکست
۱۷۳
از بسترِ سبزه‌ها
۱۷۴
با عشقی به یقینِ سنگ برخاسته‌ایم
۱۷۶
اما یأس آنچنان تواناست
۱۷۷
که بسترها و سنگ، زمزمه‌یی بیش نیست.
۱۷۹
فریادی
۱۸۰
و دیگر
۱۸۱
هیچ!
۱۸۴
۷
۱۸۵
فریادی ...
۱۸۷
مرا عظیم‌تر از این آرزویی نمانده است
۱۸۸
که به جُستجوی فریادی گم‌شده برخیزم.
۱۹۰
با یاریِ فانوسی خُرد
۱۹۱
یا بی‌یاریِ آن،
۱۹۲
در هر جای این زمین
۱۹۳
یا هر کجای این آسمان.
۱۹۵
فریادی که نیم‌شبی
۱۹۶
از سرِ ندانم چه نیازِ ناشناخته از جانِ من برآمد
۱۹۷
و به آسمانِ ناپیدا گریخت...
۱۹۹
□
۲۰۱
ای تمامیِ دروازه‌های جهان!
۲۰۲
مرا به بازیافتنِ فریادِ گم‌شده‌ی خویش
۲۰۳
مددی کنید!
۲۰۵
۲ تیر ۱۳۳۷
۲۰۶
درمرگِ ایمرناگی
۲۰۸
© www.shamlou.org سایت رسمی احمد شاملو

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.