احمد شاملو · ققنوس در باران

سفر

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
به بانوی صبر و ایثار
۲
آنوش سرکیسیان کَتز
۴
خدای را
۵
مسجدِ من كجاست
۶
ای ناخدای من؟
۷
در كدامین جزیره‌ی آن آبگیرِ ایمن است
۸
كه راهش
۹
از هفت دریای بی‌زنهار می‌گذرد؟
۱۱
□
۱۳
از تنگابی پیچاپیچ گذشتیم
۱۴
با نخستین شام سفر،
۱۵
كه مزرعِ سبزِ آبگینه بود.
۱۷
و با كاهشِ شب
۱۸
ــ كه پنداری
۱۹
در تنگه‌ی سنگی
۲۰
جای
۲۱
خوش‌تر داشت ــ
۲۲
به دریایی مرده درآمدیم
۲۳
با آسمان سربیِ كوتاهش
۲۴
كه موج و باد را
۲۵
به سكونی جاودانه
۲۶
مسخ كرده بود،
۲۷
و آفتابی رطوبت‌زده
۲۸
كه در فراخیِ بی‌تصمیمیِ خویش
۲۹
سرگردانی می‌كشید و
۳۰
در تردیدِ میانِ فرونشستن و برخاستن
۳۱
به ولنگاری
۳۲
یله بود.
۳۴
□
۳۶
ما به سختی در هوای گندیده‌ی طاعونی دم می زدیم و
۳۷
عرق‌ریزان
۳۸
در تلاشی نومیدانه
۳۹
پارو می‌كشیدم
۴۰
بر پهنه‌ی خاموشِ دریای پوسیده
۴۱
كه سراسر
۴۲
پوشیده ز اجسادی‌ست
۴۳
كه چشمانِ ایشان
۴۴
هنوز
۴۵
از وحشتِ توفانِ بزرگ
۴۶
برگشاده است
۴۷
و از آتشِ خشمی كه به هر جنبنده در نگاهِ ایشان است
۴۸
نیزه‌های شكن‌شكنِ تُندر
۴۹
جُستن می‌كند.
۵۱
□
۵۳
و تنگاب‌ها
۵۴
و دریاها.
۵۶
تنگاب‌ها
۵۷
و دریاهای دیگر...
۵۹
□
۶۱
آنگاه به دریایی جوشان در آمدیم
۶۲
با گرداب‌های هول
۶۳
و خرسنگ‌های تفته
۶۴
كه خیزاب‌ها
۶۵
بر آن
۶۶
می‌جوشید.
۶۸
«ــ اینك دریای ابرهاست...
۶۹
اگر عشق نیست
۷۰
هرگز هیچ آدمیزاده را
۷۱
تابِ سفری اینچنین
۷۲
نیست!»
۷۴
چنین گفتی
۷۵
با لبانی كه مدام
۷۶
پنداری
۷۷
نامِ گلی را
۷۸
تكرار می‌كنند.
۸۰
و از آن هنگام كه سفر را لنگر برگرفتیم
۸۱
اینك كلام تو بود از لبانی
۸۲
كه تكرار بهار و باغ است.
۸۴
و كلام تو در جانِ من نشست
۸۵
و من آ ن را
۸۶
حرف
۸۷
به حرف
۸۸
باز
۸۹
گفتم.
۹۰
كلماتی كه عطرِ دهانِ تو را داشت.
۹۲
و در آن دوزخ
۹۳
ــ كه آبِ گندیده
۹۴
دود كنان
۹۵
بر تابه‌های تفته‌ی سنگ
۹۶
می‌سوخت ـ
۹۷
رطوبتِ دهانت را
۹۸
از هر یكانِ حرف
۹۹
چشیدم.
۱۰۱
و تو به چربدستی
۱۰۲
كشتی را
۱۰۳
بر دریای دمه خیزِ جوشان
۱۰۴
می‌گذرانیدی.
۱۰۵
و كشتی
۱۰۶
با سنگینیِ سیّالش،
۱۰۷
با غژّاغژِّ دکل‌های بلند
۱۰۸
ــ كه از بار غرور بادبان‌ها پَست می‌شد ــ
۱۰۹
در گذارِ از دیوارهای پوكِ پیچان
۱۱۰
به كابوسی می‌مانست
۱۱۱
كه در تبی سنگین
۱۱۲
می‌گذرد.
۱۱۴
□
۱۱۶
امّا
۱۱۷
چندان كه روزِ بی‌آفتاب
۱۱۸
به زردی نشست،
۱۱۹
از پس تنگابی كوتاه
۱۲۰
راه
۱۲۱
به دریایی دیگر بردیم
۱۲۲
كه به پاكی
۱۲۳
گفتی
۱۲۴
زنگیان
۱۲۵
غم غربت را در كاسه‌ی مرجانی آن گریسته‌اند و من اندوهِ ایشان را و تو اندوهِ مرا.
۱۲۷
□
۱۲۹
و مسجدِ من
۱۳۰
در جزیره‌یی‌ست
۱۳۱
هم از این دریا.
۱۳۲
اما كدامین جزیره، كدامین جزیره، نوحِ من ای ناخدای من؟
۱۳۳
تو خود آیا جُستجوی جزیره را
۱۳۴
از فرازِ كشتی
۱۳۵
كبوتری پرواز می‌دهی؟
۱۳۶
یا به گونه‌ای دیگر؟ به راهی دیگر؟
۱۳۷
ــ كه در این دریا بار
۱۳۸
همه چیزی
۱۳۹
به صداقت
۱۴۰
از آب
۱۴۱
تا مهتاب
۱۴۲
گسترده است،
۱۴۳
و نقره‌ی كدرِ فَلسِ ماهیان
۱۴۴
در آب
۱۴۵
ماهی دیگر است
۱۴۶
در آسمانی
۱۴۷
باژگونه ــ
۱۴۹
□
۱۵۱
در گستره‌ی خلوتی ابدی
۱۵۲
در جزیره‌ی بكری
۱۵۳
فرود آمدیم.
۱۵۵
گفتی:
۱۵۶
«ــ اینت سفر، كه با مقصود فرجامید:
۱۵۷
سختینه‌یی به سرانجامی خوش!»
۱۵۹
و به سجده
۱۶۰
من
۱۶۱
پیشانی بر خاك نهادم.
۱۶۳
□
۱۶۵
خدای را
۱۶۶
نا خدای من!
۱۶۷
مسجد من كجاست؟
۱۶۸
در كدامین دریا
۱۶۹
كدامین جزیره؟ــ
۱۷۰
آنجا كه من از خویش برفتم تا در پای تو سجده كنم
۱۷۱
و مذهبی عتیق را
۱۷۲
ــ چونان مومیایی شده‌یی از فراسوهای قرون
۱۷۳
به وِردگونه‌یی
۱۷۴
جان بخشم.
۱۷۶
مسجدِ من كجاست؟
۱۷۸
با دستهای عاشقت
۱۷۹
آنجا
۱۸۰
مرا
۱۸۱
مزاری بنا كن!
۱۸۳
آذر ۱۳۴۴
۱۸۵
© www.shamlou.org سایت رسمی احمد شاملو

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.