احمد شاملو · مرثیه‌های خاک

شعر، رهایی‌ست

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
شعر
۲
رهایی‌ست
۳
نجات است و آزادی.
۵
تردیدی‌ست
۶
که سرانجام
۷
به یقین می‌گراید
۸
و گلوله‌یی
۹
که به انجامِ کار
۱۰
شلیک
۱۱
می‌شود.
۱۲
آهی به رضای خاطر است
۱۳
از سرِ آسودگی.
۱۵
و قاطعیتِ چارپایه است
۱۶
به هنگامی که سرانجام
۱۷
از زیرِ پا
۱۸
به کنار افتد
۱۹
تا بارِ جسم
۲۰
زیرِ فشارِ تمامیِ حجمِ خویش
۲۱
درهم شکند،
۲۲
اگر آزادیِ جان را
۲۳
این
۲۴
راهِ آخرین است.
۲۶
□
۲۸
مرا پرنده‌یی بدین دیار هدایت نکرده بود:
۲۹
من خود از این تیره خاک
۳۰
رُسته بودم
۳۱
چون پونه‌ی خودرویی
۳۲
که بی‌دخالتِ جالیزبان
۳۳
از رطوبتِ جوباره‌یی.
۳۵
این‌چنین است که کسان
۳۶
مرا از آنگونه می‌نگرند
۳۷
که نان از دست‌رنجِ ایشان می‌خورم
۳۸
و آنچه به گندِ نفسِ خویش آلوده می‌کنم
۳۹
هوای کلبه‌ی ایشان است؛
۴۱
حال آنکه
۴۲
چون ایشان بدین دیار فراز آمدند
۴۳
آن
۴۴
که چهره و دروازه بر ایشان گشود
۴۵
من بودم!
۴۷
۱۳۴۸
۴۹
© www.shamlou.org سایت رسمی احمد شاملو

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.