احمد شاملو · شکفتن در مه

پدران و فرزندان

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
هستی
۲
بر سطح می‌گذشت
۳
غریبانه
۴
موج‌وار
۵
دادش در جیب و
۶
بی‌دادش بر کف
۷
که ناموس و قانون است این.
۹
□
۱۱
زندگی
۱۲
خاموشی و نشخوار بود و
۱۳
گورزادِ ظلمت‌ها بودن
۱۴
(اگر سرِ آن نداشتی
۱۵
که به آتشِ قرابینه
۱۶
روشن شوی!)
۱۷
که درک
۱۸
در آن کتابتِ تصویری
۱۹
دو چشم بود
۲۰
به کهنه‌پاره‌یی بربسته
۲۱
(که محکومان را
۲۲
از دیرباز
۲۳
چنین بر دار کرده‌اند).
۲۵
□
۲۷
چشمانِ پدرم
۲۸
اشک را نشناختند
۲۹
چرا که جهان را هرگز
۳۰
با تصورِ آفتاب
۳۱
تصویر نکرده بود.
۳۲
می‌گفت «عاری» و
۳۳
خود نمی‌دانست.
۳۴
فرزندان گفتند «نع!»
۳۵
دیری به انتظار نشستند
۳۶
از آسمان سرودی برنیامد ــ
۳۷
قلاده‌هاشان
۳۸
بی‌گفتار
۳۹
ترانه‌یی آغاز کرد
۴۱
و تاریخ
۴۲
توالی فاجعه شد.
۴۴
۱۳۴۹
۴۶
© www.shamlou.org سایت رسمی احمد شاملو

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.