احمد شاملو · مدایح بی‌صله

سحر به بانگِ زحمت و جنون

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
سحر به بانگِ زحمت و جنون
۲
ز خوابِ ناز چشم باز می‌کنم.
۳
کنارِ تخت چاشت حاضر است
۴
ــ بیاتِ وَهن و مغزِ خر ــ
۵
به عادتِ همیشه دست سوی آن دراز می‌کنم.
۷
تمامِ روز را پکر
۸
به کارِ هضمِ چاشتی چنین غروب می‌کنم،
۹
شب از شگفتِ این‌که فکر
۱۰
باز
۱۱
روشن است
۱۲
به کورچشمی‌ حسود لمسِ چوب می‌کنم.
۱۴
۱۳۶۰
۱۶
© www.shamlou.org سایت رسمی احمد شاملو

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.