احمد شاملو · مدایح بی‌صله

جخ امروز از مادر نزاده‌ام...

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
جخ امروز
۲
از مادر نزاده‌ام
۳
نه
۴
عمرِ جهان بر من گذشته است.
۶
نزدیک‌ترین خاطره‌ام خاطره‌ی قرن‌هاست.
۷
بارها به خونِمان کشیدند
۸
به یاد آر،
۹
و تنها دست‌آوردِ کشتار
۱۰
نان‌پاره‌ی بی‌قاتقِ سفره‌ی بی‌برکتِ ما بود.
۱۲
اعراب فریبم دادند
۱۳
بُرجِ موریانه را به دستانِ پُرپینه‌ی خویش بر ایشان در گشودم،
۱۴
مرا و همگان را بر نطعِ سیاه نشاندند و
۱۵
گردن زدند.
۱۷
نماز گزاردم و قتلِ عام شدم
۱۸
که رافضی‌ام دانستند.
۱۹
نماز گزاردم و قتلِ عام شدم
۲۰
که قِرمَطی‌ام دانستند.
۲۱
آنگاه قرار نهادند که ما و برادرانِمان یکدیگر را بکشیم و
۲۲
این
۲۳
کوتاه‌ترین طریقِ وصولِ به بهشت بود!
۲۵
به یاد آر
۲۶
که تنها دست‌آوردِ کشتار
۲۷
جُل‌پاره‌ی بی‌قدرِ عورتِ ما بود.
۲۹
خوش‌بینیِ‌ برادرت تُرکان را آواز داد
۳۰
تو را و مرا گردن زدند.
۳۱
سفاهتِ من چنگیزیان را آواز داد
۳۲
تو را و همگان را گردن زدند.
۳۳
یوغِ ورزاو بر گردنِمان نهادند.
۳۴
گاوآهن بر ما بستند
۳۵
بر گُرده‌مان نشستند
۳۶
و گورستانی چندان بی‌مرز شیار کردند
۳۷
که بازماندگان را
۳۸
هنوز از چشم
۳۹
خونابه روان است.
۴۱
کوچِ غریب را به یاد آر
۴۲
از غُربتی به غُربتِ دیگر،
۴۳
تا جُستجوی ایمان
۴۴
تنها فضیلتِ ما باشد.
۴۶
به یاد آر:
۴۷
تاریخِ ما بی‌قراری بود
۴۸
نه باوری
۴۹
نه وطنی.
۵۱
□
۵۳
نه،
۵۴
جخ امروز
۵۵
از مادر
۵۶
نزاده‌ام.
۵۸
۱۳۶۳
۶۰
© www.shamlou.org سایت رسمی احمد شاملو

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.