احمد شاملو · مدایح بی‌صله

ای کاش آب بودم...

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
به مفتون امینی
۲
وسواسِ مهربانِ شعر
۴
ای کاش آب بودم
۵
گر می‌شد آن باشی که خود می‌خواهی. ــ
۶
آدمی بودن
۷
حسرتا!
۸
مشکلی‌ست در مرزِ ناممکن. نمی‌بینی؟
۱۰
ای کاش آب بودم ــ به خود می‌گویم ــ
۱۱
نهالی نازک به درختی گَشن رساندن را
۱۲
(ــ تا به زخمِ تبر بر خاک‌اش افکنند
۱۳
در آتش سوختن را؟)
۱۴
یا نشای سستِ کاجی را سرسبزی‌ جاودانه بخشیدن
۱۵
(ــ از آن پیش‌تر که صلیبی‌ش آلوده کنند
۱۶
به لخته‌لخته‌ی خونی بی‌حاصل؟)
۱۷
یا به سیراب کردنِ لب‌تشنه‌یی
۱۸
رضایتِ خاطری احساس کردن
۱۹
(ــ حتا اگرش به زانو نشانده‌اند
۲۰
در میدانی جوشان از آفتاب و عربده
۲۱
تا به شمشیری گردنش بزنند؟
۲۲
حیرت‌ات را بر نمی‌انگیزد
۲۳
قابیلِ برادرِ خود شدن
۲۴
یا جلادِ دیگراندیشان؟
۲۵
یا درختی بالیده‌نابالیده را
۲۶
حتا
۲۷
هیمه‌یی انگاشتن بی‌جان؟)
۲۹
□
۳۱
می‌دانم می‌دانم می‌دانم
۳۲
با اینهمه کاش ای‌کاش آب می‌بودم
۳۳
گر توانستمی آن باشم که دلخواهِ من است.
۳۵
آه
۳۶
کاش هنوز
۳۷
به بی‌خبری
۳۸
قطره‌یی بودم پاک
۳۹
از نَم‌باری
۴۰
به کوهپایه‌یی
۴۱
نه در این اقیانوسِ کشاکشِ بی‌داد
۴۲
سرگشته‌موجِ بی‌مایه‌یی.
۴۴
۳۰ شهریورِ ۱۳۶۸
۴۵
خانه‌ی دهکده
۴۷
© www.shamlou.org سایت رسمی احمد شاملو

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.