نخستين که در جهان ديدم...
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
به دکتر جهانگیر رأفت
۳
نخستین که در جهان دیدم
۴
از شادی غریو بر کشیدم:
۵
«منم، آه
۶
آن معجزتِ نهایی
۷
بر سیارهی کوچکِ آب و گیاه!»
۹
آنگاه که در جهان زیستم
۱۰
از شگفتی بر خود تپیدم:
۱۱
میراثخوارِ آن سفاهتِ ناباور بودن
۱۲
که به چشم و به گوش میدیدم و میشنیدم!
۱۴
چندان که در پیرامنِ خویشتن دیدم
۱۵
به ناباوری گریه در گلو شکسته بودم:
۱۶
بنگر چه درشتناک تیغ بر سرِ من آخته
۱۷
آن که باورِ بیدریغ در او بسته بودم.
۱۸
اکنون که سراچهی اعجاز پسِ پُشت میگذارم
۱۹
بجز آهِ حسرتی با من نیست:
۲۰
تَبَری غرقهی خون
۲۱
بر سکوی باورِ بییقین و
۲۲
باریکهی خونی که از بلندای یقین جاریست.
۲۴
۱۲ اسفندِ ۱۳۷۷
۲۶
© www.shamlou.org سایت رسمی احمد شاملو