سهراب سپهری · شرق اندوه

و چه تنها

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
ای درخور اوج ! آواز تو در کوه سحر، و گیاهی به نماز.
۲
غم ها را گل کردم، پل زدم از خود تا صخره دوست.
۳
من هستم، و سفالینه تاریکی ، و تراویدن راز ازلی.
۴
سر بر سنگ ، و هوایی که خنک، و چناری که به فکر، و روانی که پر از ریزش دوست.
۵
خوابم چه سبک، ابر نیایش چه بلند، و چه زیبا بوته زیست، و چه تنها من !
۶
تنها من ، و سر انگشتم در چشمه یاد ، و و کبوترها لب آب.
۷
هم خنده موج، هم تن زنبوری بر سبزه مرگ ، و شکوهی در پنجه باد.
۸
من از تو پرم ، ای روزنه باغ هم آهنگی کاج و من و ترس !
۹
هنگام من است ، ای در به فراز، آی جاده به نیلوفر خاموش پیام!

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.