سهراب سپهری · آوار آفتاب

خوابی در هیاهو

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
آبی بلند را می اندیشم ، و هیاهوی سبز پایین را.
۲
ترسان از سایه خویش ، به نی زار آمده ام.
۳
تهی بالا را می ترساند ، و خنجر برگ ها به روان فرو می رود.
۴
دشمنی کو ، تا مرا از من برکند ؟
۵
نفرین به زیست : تپش کور !
۶
دچار بودن گشتم ، و شبیخونی بود. نفرین !
۷
هستی مرا برچین ، ای ندانم چه خدایی موهوم!
۸
نیزه من ، مرمر بس تن را شکافت
۹
و چه سود ، که این غم را نتواند سینه درید.
۱۰
نفرین به زیست : دلهره شیرین !
۱۱
نیزه ام - یار بیراهه های خطر - را تن می شکنم.
۱۲
صدای شکست ، در تهی حادثه می پیچد . نی ها بهم می ساید.
۱۳
ترنم سبز می شکافد:
۱۴
نگاه زنی ، چون خوابی گوارا، به چشمانم می نشیند.
۱۵
ترس بی سلاح مرا از پا می فکند.
۱۶
من - نیزه دار کهن - آتش می شوم.
۱۷
او - دشمن زیبا- شبنم نوازش می افشاند.
۱۸
دستم را می گیرد
۱۹
و ما - دو مردم روزگاران کهن- می گذریم.
۲۰
به نی ها تن می ساییم، و به لالایی سبزشان ، گهواره روان را نوسان می دهیم.
۲۱
آبی بلند ، خلوت ما را می آراید.

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.