سهراب سپهری · آوار آفتاب

در سفر آن سوها

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
ایوان تهی است ، و باغ از یاد مسافر سرشار.
۲
در دره آفتاب ، سر برگرفته ای:
۳
کنار بالش تو ، بید سایه فکن از پا در آمده است.
۴
دوری، تو از آن سوی شقایق دوری.
۵
در خیرگی بوته ها ، کو سایه لبخندی که گذر کند ؟
۶
از شکاف اندیشه ، کو نسیمی که درون آید ؟
۷
سنگریزه رود ، برگونه تو می لغزد.
۸
شبنم جنگل دور، سیمای ترا می رباید.
۹
ترا از تو ربوده اند، و این تنهایی ژرف است.
۱۰
می گریی، و در بیراهه زمزمه ای سرگردان می شوی.

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.