دروگران پگاه
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
پنجره را به پهنای جهان می گشایم:
۲
جاده تهی است. درخت گرانبار شب است.
۳
ساقه نمی لرزد، آب از رفتن خسته است : تو نیستی ، نوسان نیست.
۴
تو نیستی، و تپیدن گردابی است.
۵
تو نیستی ، و غریو رودها گویا نیست، و دره ها ناخواناست.
۶
می آیی: شب از چهره ها برمی خیزد، راز از هستی می پرد.
۷
می روی: چمن تاریک می شود، جوشش چشمه می شکند.
۸
چشمانت را می بندی : ابهام به علف می پیچد.
۹
سیمای تو می وزد، و آب بیدار می شود.
۱۰
می گذری ، و آیینه نفس می کشد.
۱۱
جاده تهی است. تو باز نخواهی گشت ، و چشمم به راه تو نیست.
۱۲
پگاه ، دروگران از جاده روبرو سر می رسند: رسیدگی خوشه هایم را به رویا دیده اند.