غبار لبخند
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
می تراوید آفتاب از بوته ها.
۲
دیدمش در دشت های نم زده
۳
مست اندوه تماشا ، یار باد،
۴
مویش افشان ، گونه اش شبنم زده.
۵
لاله ای دیدیم - لبخندی به دشت-
۶
پرتویی در آب روشن ریخته.
۷
او صدا را در شیار باد ریخت:
۸
جلوه اش با بوی خنک آمیخته.
۹
رود، تابان بود و او موج صدا:
۱۰
خیره شد چشمان ما در رود وهم.
۱۱
پرده روشن بود ، او تاریک خواند:
۱۲
طرح ها در دست دارد دود وهم.
۱۳
چشم من بر پیکرش افتاد ، گفت:
۱۴
آفت پژمردگی نزدیک او.
۱۵
دشت: دریای تپش، آهنگ ، نور.
۱۶
سایه می زد خنده تاریک او.