سهراب سپهری · آوار آفتاب

فراتر

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
می تازی ، همزاد عصیان !
۲
به شکار ستاره ها رهسپاری ،
۳
دستانت از درخشش تیر و کمان سرشار.
۴
اینجا که من هستم
۵
آسمان ، خوشه کهکشان می آویزد،
۶
کو چشمی آرزومند؟
۷
با ترس و شیفتگی ، در برکه فیروزه گون، گل های سپید می کنی
۸
و هر آن، به مار سیاهی می نگری، گلچین بی تاب!
۹
و اینجا - افسانه نمی گویم-
۱۰
نیش مار ، نوشابه گل ارمغان آورد.
۱۱
بیداری ات را جادو می زند،
۱۲
سیب باغ ترا پنجه دیوی می رباید.
۱۳
و -قصه نمی پردازم-
۱۴
در باغستان من ، شاخه بارور خم می شود،
۱۵
بی نیازی دست ها پاسخ می دهد.
۱۶
در بیشه تو، آهو سر می کشد ، به صدایی می رمد.
۱۷
در جنگل من ، از درندگی نام و نشان نیست .
۱۸
در سایه - آفتاب دیارت قصه خیر و شر می شنوی.
۱۹
من شکفتن را می شنوم.
۲۰
و جویبار از آن سوی زمان می گذرد.
۲۱
تو در راهیی.
۲۲
من رسیده ام.
۲۳
اندوهی در چشمانت نشست، رهرو نازک دل!
۲۴
میان ما راه درازی نیست: لرزش یک برگ.

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.