نزدیک آی
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
بام را برافکن ، و بتاب ، که خرمن تیرگی اینجاست.
۲
بشتاب ، درها را بشکن ، وهم را دو نیمه کن ، که منم
۳
هسته این بار سیاه.
۴
اندوه مرا بچین ، که رسیده است.
۵
دیری است، که خویش را رنجانده ایم ، و روزن آشتی بسته است.
۶
مرا بدان سو بر، به صخره برتر من رسان ، که جدا مانده ام.
۷
به سرچشمه ناب هایم بردی ، نگین آرامش گم کردم ، و گریه سر دادم.
۸
فرسوده راهم ، چادری کو میان شعله و با ، دور از همهمه خوابستان ؟
۹
و مبادا ترس آشفته شود ، که آبشخور جاندار من است.
۱۰
و مبادا غم فرو ریزد، که بلند آسمانه زیبای من است.
۱۱
صدا بزن ، تا هستی بپا خیزد ، گل رنگ بازد، پرنده هوای فراموشی کند.
۱۲
ترا دیدم ، از تنگنای زمان جستم . ترا دیدم ، شور عدم در من گرفت.
۱۳
و بیندیش ، که سودایی مرگم . کنار تو ، زنبق سیرابم.
۱۴
دوست من ، هستی ترس انگیز است.
۱۵
به صخره من ریز، مرا در خود بسای ، که پوشیده از خزه نامم.
۱۶
بروی ، که تری تو ، چهره خواب اندود مرا خوش است.
۱۷
غوغای چشم و ستاره فرو نشست، بمان ، تا شنوده آسمان ها شویم.
۱۸
بدر آ، بی خدایی مرا بیاگن، محراب بی آغازم شو.
۱۹
نزدیک آی، تا من سراسر ((من)) شوم.