سراب
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
آفتاب است و، بیابان چه فراخ!
۲
نیست در آن نه گیاه و نه درخت.
۳
غیر آوای غرابان، دیگر
۴
بسته هر بانگی از این وادی رخت.
۵
در پس پردهٔی از گرد و غبار
۶
نقطهٔی لرزد از دور سیاه:
۷
چشم اگر پیش رود، میبیند
۸
آدمی هست که میپوید راه.
۹
تنش از خستگی افتاده ز کار.
۱۰
بر سر و رویش بنشسته غبار.
۱۱
شده از تشنگیاش خشک گلو.
۱۲
پای عریانش مجروح ز خار.
۱۳
هر قدم پیش رود، پای افق
۱۴
چشم او بیند دریایی آب.
۱۵
اندکی راه چو میپیماید
۱۶
میکند فکر که میبیند خواب.