مهدی اخوان ثالث · زمستان

پند

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
بخز در لاکتی حیوان! که سرما
۲
نهانی دستش اندر دست مرگ است
۳
مبادا پوزه‌ات بیرون بماند
۴
که بیرون برف و باران و تگرگ است
۵
نه قزاقی، نه بابونه، نه پونه
۶
چه خالی مانده سفرهٔ جو کناران
۷
هنوزی دوست، صد فرسنگ باقی ست
۸
ازین بیراهه تا شهر بهاران
۹
مبادا چشم خود بَر هم گذاری
۱۰
نه چشم اختر است این، چشم گرگ است
۱۱
همه گرگند و بیمار و گرسنه
۱۲
بزرگ است این غم، ای کودک! بزرگ است
۱۳
ازین سقف سیه دانی چه بارد؟
۱۴
خدنگ ظالم سیراب از زهر
۱۵
بیا تا زیر سقف می‌گریزیم
۱۶
چه در جنگل، چه در صحرا، چه در شهر
۱۷
ز بس باران و برف و باد و کولاک
۱۸
زمان را با زمین گویی نبرد است
۱۹
مبادا پوزه‌ات بیرون بماند
۲۰
بخز در لاکتی حیوان! که سرد است

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.