ملک‌الشعرای بهار · قصاید

شمارهٔ ۴۰ - پاکستان

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
شد سیه مست بلاهشیار، تاکستان کجاست‌؟
۲
پاکباز خفته شد بیدار، پاکستان کجاست‌؟
۳
هند و ایران دیولاخ فتنه و آشوب کشت
۴
رام چند دیوکش کو؟ رستم دستان کجاست‌؟
۵
اهل مشرق پیروبرنا یار و همدست همند
۶
همت‌ یاران‌ چه ‌شد؟ ‌اقدام ‌همدستان کجاست‌؟
۷
باغ و بستان فضایل بود روزی آسیا
۸
عندلیبان‌راچه‌شد؟‌آن‌باغ‌وآن‌بستان کجاست‌؟
۹
بزم کردآلود ما محو سکوت قرن‌هاست
۱۰
جوش‌مطرب‌،‌نوش‌ساقی‌،‌نعرهٔ‌مستان کجاست‌
۱۱
بی‌تمیز، آن‌ خائف‌ از انصاف‌ دینداران‌ چه شد؟
۱۲
پردست‌،‌آن‌فارغ‌ازجور زبردستان کجاست‌؟
۱۳
جان بدادی تا که بستانی حقوق خوبش را
۱۴
ای گران‌جان تناسان‌! آن بده‌بستان کجاست‌؟
۱۵
ما ز پستان فضیلت شیر تقوی خورده‌ایم
۱۶
شیرخواریم‌ ای‌ دریغ‌ آن ‌شیر و آن ‌پستان کجاست‌؟
۱۷
ییشدستی‌های مشرق را فراوان دیده غرب
۱۸
اندلس کو؟ روم‌ و یونان کو؟ فرنگستان کجاست‌؟

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.