شمارهٔ ۴۱ - دیروز و امروز
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
امروز روز عزت دیهیم و افسر است
۲
عصری بلند پایه و عهدی منور است
۳
جاه و جلال گم شده در پیشگاه ملک
۴
بر سینه دست طاعت و بر آستان سر است
۵
سوی دگر گرسنگی و، نعمت اینسوی است
۶
ملک دگر کشاکش و آرامش ایدر است
۷
بگشوده است بال به هرجا عقاب جنگ
۸
واینجا همای صلح و صفا سایه گستر است
۹
نقش خوش مراد زند کعبتین ما
۱۰
اکنون که مهرههای جهانی به ششدر است
۱۱
این فرصت و فراغت و این نعمت و رفاه
۱۲
مولود کوشش ملک ملکپرور است
۱۳
ایمن غنودهایم به عصری که بر و بحر
۱۴
آنیک پر از مسلسل واین یک پر اژدر است
۱۵
گشته سپهر، خصم توانا و ناتوان
۱۶
دور زمان عدوی فقیر و توانگر است
۱۷
گر بیخطر شبی به سر آری دلیل آن
۱۸
شب زنده داری سر و سالار کشور است
۱۹
عمرش دراز باد که در روزگار او
۲۰
هر روز کار ما ز دگر روز بهتر است
۲۱
یک روز از درآمدمان بد هزینه بیش
۲۲
امروز از هزینه درآمد فزونتر است
۲۳
یک روزمان خزینه تهی بود از اعتبار
۲۴
امروزمان خزینه پر از شوشهٔ زر است
۲۵
یک روز طرز کار به میل رجال بود
۲۶
امروز طرز کار ز قانون مفسر است
۲۷
یک روز بود ادارهٔ کشور به دست غیر
۲۸
امروز کار در کف ابنای کشور است
۲۹
یک روز بود داوری کنسولان روا
۳۰
امروز داوری به کف دادگستر است
۳۱
یک روز بود کار سیاست به دست خلق
۳۲
امروز کار خلق به آیین دیگر است
۳۳
یک روز بود هر کس و ناکس وزیر ساز
۳۴
امروز کار و پیشهٔ هرکس مقرر است
۳۵
یک روز کار تعبیه کردند بهر شخص
۳۶
امروز هرکس کند آن کش فراخور است
۳۷
یک روز بود کار تجارت به میل غیر
۳۸
امروز در معاش خود ایران مخیر است
۳۹
یک روز اسکناس اجانب رواج داشت
۴۰
امروز شهر وای وطن مژده گستر است
۴۱
یک روز بود در همه ابواب هرج و مرج
۴۲
امروز این دو لفظ به درج کتب در است
۴۳
یک روز بود فتنه و شوخی به ملک عام
۴۴
امروز این دو خاصهٔ چشمان دلبر است
۴۵
یک روز داشت شورش و آشفتگی رواج
۴۶
امروز وقف طره و جعد سمنبر است
۴۷
یک روز بود بر رخ بیگانه در فراز
۴۸
امروز قفل ز آهن و پولاد بر در است
۴۹
یک روز بود مرز وطن کاغذین حصار
۵۰
امروز مرزها همه روئینه پیکر است
۵۱
یک روز بود ساحل کارون ز ما جدا
۵۲
امروز خود به صفحهٔ ایران مصدر است
۵۳
یک روز بود خطهٔ مازندران خراب
۵۴
امروز همچو مشکوی چین غرق زیور است
۵۵
یک روز بود خاک لرستان مغاک دیو
۵۶
امروز چون بهشت به دیدار و منظر است
۵۷
یک روز بود در کف ایل و حشم تفنگ
۵۸
امروز گاوآهن و بیلش به کف در است
۵۹
یک روز ماهوار سپه بود کاه و خشت
۶۰
امروز نقد همت ما صرف لشگر است
۶۱
یک روز لشگری نه که پیری شکسته دل
۶۲
امروز لشگری نه که شیری غضنفر است
۶۳
یک روز در شکستن هیزم دلیر بود
۶۴
امروز در شکستن دشمن دلاور است
۶۵
یک روز بود خدمت لشگر بنیچه بند
۶۶
امروز هر جوان به صف لشگر اندر است
۶۷
یک روز بود علم نهالی ضعیف و زار
۶۸
امروز آن نهال درختی تناور است
۶۹
یک روز بود دانش و فرهنگ بیبها
۷۰
امروز دانش از همه چیزی گرانتر است
۷۱
یک روز بود چند دبستان به چند شهر
۷۲
امروز شهر و قریه بهتحصیل، همسر است
۷۳
یک روز فضل با نسب و ریش و جبه بود
۷۴
امروز فضل با سخن و کلک و دفتر است
۷۵
یک روز کسب علم و ادب عار دخت بود
۷۶
امروز کسب علم و ادب فخر دختر است
۷۷
یک روز علم باور ما بود نقل و وهم
۷۸
امروز آزمودهٔ محسوس، باور است
۷۹
یک روز بود صنعت زر کیمیاگری
۸۰
امروز هرکه کار کند کیمیاگر است
۸۱
یک روز فضل با بزهکاری شریک بود
۸۲
امروز جهل با بزهکاری برادر است
۸۳
یک روز بود ورزش ورزشگری سبک
۸۴
امروز مرد ورزش اولی و اوقر است
۸۵
یک روز پرورشگر اطفال، کوچه بود
۸۶
امروز پرورشگر اطفال، مادر است
۸۷
یک روز داشتند زنان چادر سیاه
۸۸
امروز آنچه روی نهان کرده چادر است
۸۹
یک روز رخت و ریخت بد و بیقواره بود
۹۰
امروز رخت و ریخت نظیف و موقر است
۹۱
یک روز شهر بود به شب غرق تیرگی
۹۲
امروز شب ز برق چو روز منور است
۹۳
یک روز شاهراه گلآلود بود و تنگ
۹۴
امروز شاهراه فراخ و مقیر است
۹۵
یک روز راهها همه یکسر خراب بود
۹۶
امروز راهآهن ازین سر بدان سر است
۹۷
یک روز راه شوسه چو بر چهر، خال بود
۹۸
امروز راهشوسه چوبرصفحهٔ مسطر است
۹۹
یک روز بود گاری و اراده زیر ران
۱۰۰
امروز هر طرف دژ ژوئین تکاور است
۱۰۱
یک روز بود جاده پر از دزد راهزن
۱۰۲
امروز پر ز جاده گشا و زمین در است
۱۰۳
یک روز بود وادی و کهسار سد راه
۱۰۴
امروز کوه سفته و وادی مقنطر است
۱۰۵
یک روز آن که داشت ز دزدان چو لاله داغ
۱۰۶
امروز همچو نرگس باکاسهٔ زر است
۱۰۷
یک روز آن که بود مهاجر به ملک غیر
۱۰۸
امروز سوی خطهٔ ایران مهاجر است
۱۰۹
یک روزکارخانه درین مملکت نداشت
۱۱۰
امروزکارخانه فراوان و دایر است
۱۱۱
یک روز قند و بافته این مملکت نداشت
۱۱۲
امروز قند و بافته در مملکت پر است
۱۱۳
یک روز در سفر شترِکُند، رهنمون
۱۱۴
امروز در سفر موتور تند رهبر است
۱۱۵
یک روز کاروان به زمین رهنورد بود
۱۱۶
امروزکاروان به هوا آسمان در است
۱۱۷
یک روز ساربان به زمین بود گامزن
۱۱۸
امروز بر هوا خلبان آشناور است
۱۱۹
یک روز نقل سایه و فر همای بود
۱۲۰
امروز نقل کرکس روئینه شهپر است
۱۲۱
یک روز بود ناوگکی کهنه در خلیج
۱۲۲
امروز چندکشتی جنگی شناور است
۱۲۳
یک روز بود عارض کان در حجاب ناز
۱۲۴
امروز چهرگان ز پژوهش مجدر است
۱۲۵
یک روز بود پیک کبوتر سریعتر
۱۲۶
امروز برق جاینشین کبوتر است
۱۲۷
یک روز بدگشاده در قحطی و وبا
۱۲۸
امروز جای قحط و وبا از پس در است
۱۲۹
یک روز بد به رزق مقدر امید خلق
۱۳۰
امروز رزق بیهنران نامقدر است
۱۳۱
یک روز بود روز کدیور ز فقر شام
۱۳۲
امروز روز عیش و رفاه کدیور است
۱۳۳
یک روز بود هر سندی ماجراپذیر
۱۳۴
امروزکار ثبت سند ماجرا بر است
۱۳۵
یک روزگار ناسخ و منسوخ بد رواج
۱۳۶
امروز کار ناسخ و منسوخ نوبر است
۱۳۷
یک روز کارهای میسر مرام بود
۱۳۸
امروز نامیسر و مشکل میسر است
۱۳۹
یک روز با فریب و ریا بود کار دین
۱۴۰
امروز با حقیقت شرع پیمبر است
۱۴۱
یک روز بود گریه کلید در نجات
۱۴۲
امروز این حدیث بسی خندهآور است
۱۴۳
یک روز بود باغ جنان زیر اشک چشم
۱۴۴
امروز زبر سایهٔ شمشیر و خنجر است
۱۴۵
یک روز نز جهاد و نه سبق و رمایه نام
۱۴۶
امروز این سه اصل سرآغاز دفتر است
۱۴۷
یک روز حصر داشت علوم اصول و فقه
۱۴۸
امروز حظ ما ز همه علم اوفر است
۱۴۹
یک روز بود طالب دنیی سگ هراش
۱۵۰
امروز کار دنیی و عقبی برابر است
۱۵۱
یک روز بد نشسته به یک پرده صد عیال
۱۵۲
امروز خانه ویژهٔ یک جفت همسر است
۱۵۳
یک روز فخر بود به مندیل و طیلسان
۱۵۴
امروز در نظافت و پاکی گوهر است
۱۵۵
یک روز بود خوب و بد از اختر سپهر
۱۵۶
امروز هرکه خوب نباشد بداختر است
۱۵۷
یک روز ملک ایران بیزیب بود و فر
۱۵۸
امروز ملک ایران با زیب و با فر است
۱۵۹
یک روز بر قصور سلاطین نشست بوم
۱۶۰
امروز جای بوم ز بیرون کشور است
۱۶۱
یک روز بود لهجهٔ دربار، اجنبی
۱۶۲
امروز قند پارسی آنجا مکرر است
۱۶۳
یک روز بود عهد ضعیفی فسرده حال
۱۶۴
امروز روزگار خدیوی مظفر است
۱۶۵
صاحبقران شرق رضاشاه پهلوی
۱۶۶
شاهنشهی که سایهٔ خلاق اکبر است
۱۶۷
صافی شده است طبع بهار از مدیح شاه
۱۶۸
آری صفای تیغ یمانی به جوهر است
۱۶۹
در عهد دیگران همه اغراق بود، شعر
۱۷۰
در عهد شه زبان حقیقت سخنور است
۱۷۱
بنگر بدین قصیده که در بیتهای او
۱۷۲
پا تا به سر حقیقت و انصاف مضمر است
۱۷۳
گر صد کتاب ساخته آید به مدح شاه
۱۷۴
چون بنگرید گفته ز ناگفته کمتر است
۱۷۵
این مدح را ز جنس دگر مدحها مگیر
۱۷۶
کاین را پدر عقیده و اخلاص مادر است
۱۷۷
شعری کز اعتقاد شود گفته نز طمع
۱۷۸
دامانش باز بسته به دامان محشر است