Research Contextدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
ملک‌الشعرای بهار · قصاید

شمارهٔ ۱۹۳ - جزر و مد سعادت

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
خواندیم در دفاتر و کردیم امتحان
۲
کاز بعد هر غمی بود آسایشی نهان
۳
چون شب تمام گردد روزی شود پدید
۴
چون بگذرد بلیه رفاهی شود عیان
۵
تاربخ روزگار سراسر بخوانده‌ام
۶
زایران و روم و مشرق و مغرب یکان یکان
۷
قرنی‌دو چون گذشت به بدبخت کشوری
۸
پیدا شود ز غیب یکی صاحب‌قران
۹
گوبند هر به الف برآید الف قدی
۱۰
خود راستست و نیست خم‌ و پیچی اندر آن
۱۱
چون نقش‌های گنجفه در طالع ملل
۱۲
پشت هم اوفتاده گهی سود وگه زیان
۱۳
در هر قمار سود و زیان با تناسب است
۱۴
وندر حیات جامعه پیداست این نشان
۱۵
درباست زندگانی اقوام و اندرو
۱۶
پیوسته جزر و مد سعادت بود عیان
۱۷
باشد شگفت قصهٔ ایران و مردمش
۱۸
آری شگفتی آرد هر صفحه‌ای از آن
۱۹
بهر نمونه رخصت اگر هست بشمرم
۲۰
تاربخ ملک ایران از عهد باستان
۲۱
یک روز شد به پنجهٔ کلدانیان اسیر
۲۲
ایران و «‌بیورسب‌» در آن شد خدایگان
۲۳
ده قرن خاک ایران در چنگ آن گروه
۲۴
بگرفت ز اشک خونین‌، رخسار ارغوان
۲۵
صاحب‌قران ملی ناگه برون شتافت
۲۶
چون شیر خشمناک ز بازار اصفهان
۲۷
بربست کاوه یکسره بازارهای شهر
۲۸
برکف گرفت رایت منصورکاویان
۲۹
لشکر بسوی پهنهٔ البرز برد و یافت
۳۰
فرزند آبتین را با طالع جوان
۳۱
روز دگر ز سطوت افراسیاب ترک
۳۲
ایران خراب گشت و تهی شد از آب و نان
۳۳
ناگه رشادت پسر زال زر بداد
۳۴
از ترکتاز دشمن‌، این ملک را امان
۳۵
آمد زکوهسار دماوند، کیقباد
۳۶
شدکشور از قدومش چون روضه جنان
۳۷
روزی دگر تسلط شورشگران گرفت
۳۸
از ماد و شوش تا هری و بلخ و خاوران
۳۹
بیگانگان ز لیدی و مصری و بابلی
۴۰
بهر خراب ایران گشتند توأمان
۴۱
هریک ز ناتوانی ایران قوی شدند
۴۲
دشمن قوی شود چو شود مرد ناتوان
۴۳
ناگاه گشت « کورش‌» والاگهر پدید
۴۴
در پارس ریخت طرح یکی دولت جوان
۴۵
گردنکشان گیتی تسلیم وی شدند
۴۶
سر بر سپهر سود مهین رایت کیان
۴۷
جانش اگرچه در ره این مملکت برفت
۴۸
از او رسید دشمن این مملکت به جان
۴۹
روز دگر به دعوی شهزادگی‌، نهاد
۵۰
هرگوشه غاصبی به سر افسر به رایگان
۵۱
نه تن ز غاصبان و مجوسان ز شش جهت
۵۲
کوبیده پنج نوبت شاهی به یک زمان
۵۳
کامد یکی فریشته در پیش «‌داریوش‌»
۵۴
گفتش برون خرام که هنگام تست هان
۵۵
سردار نامدار برآمد بر اسب و راند
۵۶
توسن گه سپیده به میدان امتحان
۵۷
پیش سپاه‌، شیهه کشید اسب دولتش
۵۸
یعنی کجاست تاج که اینجاست قهرمان
۵۹
تاجش به سر نهادند ایرانیان و گشت
۶۰
ایران چو عهد « کورش‌» دارای عز و شان
۶۱
شد مملکت منظم وآمد زیمن بخت
۶۲
از قیروان مسخر او تا به قیروان
۶۳
شد داستانش نقش به کهسار بیستون
۶۴
تا بیستون بجاست بجایست داستان
۶۵
روز دگر ز فتنهٔ اسکندر اوفتاد
۶۶
دارا و تختگاهش در خاک و خاکدان
۶۷
اهریمنان فارس به رغم خدایان شتافتند
۶۸
از مصر و شام و اربل تابلخ و بامیان
۶۹
یک قرن اشگ ریخت وطن تا که برکشید
۷۰
اشک بزرگ، رایت شوکت بر آسمان
۷۱
از شهر «‌اشک‌آباد» آمد برون و راند
۷۲
بر دفع جیش یونان تا شهر دامغان
۷۳
یکسو ز خصم شرقی پرداخت باختر
۷۴
یکسو ز خصم غربی پیراست خوروران‌
۷۵
زاشکانیان دوباره شد ایران جوان و رفت
۷۶
آن سوز و سوگواری از یاد مردمان
۷۷
چون تیغ اردشیر سرافراز، بردرید
۷۸
در پهنهٔ مصاف‌، جگرگاه اردوان
۷۹
بر سیرت هخامنشی دولت بخاست
۸۰
گشت زمانه نو کرد آن کهنه دودمان
۸۱
ساسانیان شدند یکی دولت بزرگ
۸۲
نز رومشان تزلزل و نز چینشان زیان
۸۳
روز دگر ز نیزه گذاران بادیه
۸۴
جست آتشی به مکمن شیران نیستان
۸۵
سالی دویست بر سر این آسیای دهر
۸۶
از خون بیگناهان شد جوی‌ها روان
۸۷
ناگه به فر ایزدی از بیشه شد پدید
۸۸
یعقوب لیث‌، شیر بیابان سیستان
۸۹
آزادی عجم را بنیان نهاد و کرد
۹۰
سهم عرب برون ز دل قوم آریان
۹۱
پور وصیف سگزی و بسام خارجی
۹۲
گفتند شعر پارسی و زنده شد زبان
۹۳
تا چار قرن‌، خلق خراسان و نیمروز
۹۴
کردند سعی و تازه شد آثار باستان
۹۵
افشاند میر نصر، زر و رودکی، سخن
۹۶
آری سخن ز دل دمد و سیم و زر ز کان
۹۷
فردوسی آمد و سخن از چرخ برگذاشت
۹۸
بر طراز پهلوانی و بر یاد پهلوان
۹۹
آنک به خاندان عجم کرد خدمتی
۱۰۰
کان هیچگه نمی‌رود از یاد خاندان
۱۰۱
ارجوکه کهنه تربت او نو شودکه هست
۱۰۲
دولت جوان و ملک جوان و ملک جوان
۱۰۳
وانگه ز تیره‌بختی خوارزمشه‌، نهاد
۱۰۴
چنگیز برگلوی وطن تیغ خونفشان
۱۰۵
بیش از دو قرن و نیم نیاکان ما شدند
۱۰۶
خوار و ذلیل زیر پی ترک و ترکمان
۱۰۷
جست از میان تودهٔ خاکستر وطن
۱۰۸
ناگاه برق و گشت منور از او زمان
۱۰۹
اندر مصاف تاخت سماعیل شاه و یافت
۱۱۰
ایران جلال و شوکت رفته به رایگان
۱۱۱
وانگه که شد ز سستی آل‌صفی‌، بلند
۱۱۲
در زیر تیغ افغان‌، افغان از اصفهان
۱۱۳
روسیه تاخت تا طبرستان و اردبیل
۱۱۴
ترکیه تاخت از همدان تا به ایروان
۱۱۵
محمود سیستانی از سیستان گرفت
۱۱۶
تا قاینات و طوس و نشابور و اردکان
۱۱۷
آمد برون ز میغ وطن تیغ نادری
۱۱۸
وز وی گرفت روشنی این تیره خاکدان
۱۱۹
و امروز باز نو شده این دولت کهن
۱۲۰
بعد از قیام نادر و جهد کریم‌خان
۱۲۱
یک قرن و نیم طی شد کز نسل پارسی
۱۲۲
کس را نبود تخت جم و کاخ کی‌، مکان
۱۲۳
ایران خراب شد ز دو همسایهٔ قوی
۱۲۴
وز بی‌خیالی شه و دربار ناتوان
۱۲۵
قانون خراب و ابتر و قانون‌گذار کور
۱۲۶
بدتر ز هر دو مجری قانون در آن میان
۱۲۷
القصه نیست مردم این ملک را سپس
۱۲۸
بعد از خدا پناهی غیر از خدایگان
۱۲۹
فرمانده بزرگ رضا شاه پهلوی
۱۳۰
شاهی که هست بر همه فرمان او روان
۱۳۱
شاها خدای بر گلهٔ خلق‌، مر تو را
۱۳۲
چوپان صفت نمود نگهبان و پاسبان
۱۳۳
آسایش شبان چه بود؟ خدمت رمه
۱۳۴
کز بهرخدمت رمه آمد همی شبان
۱۳۵
تفریح خلق در گرو زحمت شه است
۱۳۶
دژ بغنود چو باشد بیدار دیده‌بان
۱۳۷
اقرار می‌کنم که در این عهد و روزگار
۱۳۸
هرگز شهی به از تو نداده است امتحان
۱۳۹
چون درفتاد غلغله زآشوب بلشویک
۱۴۰
اندر ولایت طبرستان و دیلمان
۱۴۱
تهدیدکرد عاصمهٔ ملک را عدو
۱۴۲
چون سیل خانه کوب که خیزد ز هرکران
۱۴۳
تو با قلیل مایه سپه‌، تاختی به رشت
۱۴۴
کرده سپر به پیش اجانب تن و روان
۱۴۵
زان بیشه‌های صعب گذشتی به رزمگاه
۱۴۶
کانجا پلنگ را نتوان راند با سنان
۱۴۷
مرداب‌های موحش و آن سنگلاخ‌ها
۱۴۸
بگذاشتی‌، چو تیر که پرگیرد ازکمان
۱۴۹
اندر میان دشمن رفتی و آمدند
۱۵۰
از هر طرف سپاهی بسته به کین میان
۱۵۱
جستی ظفر به یاری تدبیر و تیغ تیز
۱۵۲
بر دشمنان خانگی و خصم بی‌امان
۱۵۳
کشور ز اهتمام تو یکباره امن گشت
۱۵۴
گردنکشان و دزدان گشتند بی‌نشان
۱۵۵
جاماسب گفته است به جاماسبنامه در
۱۵۶
یاجوجیان ز شرق درآیند ناگهان
۱۵۷
هر چیز را خورند و ستانند و بگذرند
۱۵۸
همچون ملخ که بگذرد از باغ و بوستان
۱۵۹
از بهر دفع آنان بیرون شود یکی
۱۶۰
مانند تو از ایران در آخرالزمان
۱۶۱
آن قوم را به دریا ریزد ز رزمگاه
۱۶۲
وایران دوباره گردد چون‌ عهد باستان
۱۶۳
مانندهٔ نیاکان گردد به عهد تو
۱۶۴
خوی نژاد ایران با صدق هم‌عنان
۱۶۵
جاماسبنامه را تویی اکنون شها گواه
۱۶۶
از من به یاد دار و بر این فال خوش بران

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.