ملک‌الشعرای بهار · غزلیات

شمارهٔ ۲۵

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
غم‌مخور جانا در این‌عالم که عالم هیچ نیست
۲
نیست‌هستی‌جز دمی‌ناچیز و آن‌دم‌هیچ‌نیست
۳
گر به‌واقع بنگری بینی که ملک لایزال
۴
ابتدا و انتهای هر دو عالم هیچ نیست
۵
بر سر یک مشت خاک اندر فضای بی‌کنار
۶
کر و فر آدم و فرزند آدم هیچ نیست
۷
در میان اصل‌های عام جز اصل وجود
۸
بنگری اصلی مسلم و آن مسلم هیچ نیست
۹
دفتر هستی وجود واحد بی‌انتها است
۱۰
حشو این‌ دفتر اگر بیش‌ است‌ اگر کم‌ هیچ‌ نیست
۱۱
در سراپای جهان گر بنگری بینی درست
۱۲
کاین جهان غیر از اساس نامنظم هیچ نیست
۱۳
چیزی از ناچیز را عمر و زمان کردند نام
۱۴
زندگی چیزی‌ ز ناچیز است‌ و آن‌ هم‌ هیچ نیست
۱۵
عمر،‌ در غم خوردن بیهوده ضایع شد «‌بهار»
۱۶
شاد زی‌ باری که اصلا شادی و غم هیچ نیست

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.