شمارهٔ ۷۷
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
منم که خط غلامی دهم به نیم سلام
۲
دل من است که قانع شود به یک پیغام
۳
کنون که گردش ایام را ثباتی نیست
۴
همان خوش است که در عشق بگذرد ایام
۵
من آن مقام بلند ازکجا بدست آرم
۶
که عاشقانه بیایم در آن بلند مقام
۷
من آن نیام که هلال از تمام نشناسم
۸
مه دو هفته هلال است و عارض تو تمام
۹
چراغ وصل بیفروزو حجره روشن کن
۱۰
که آفتاب جدایی رسیده بر لب بام
۱۱
غمم بکشت که خوبان چرا ندانستند
۱۲
که خدعه باز کدامست و عشق باز کدام
۱۳
بهنام عشق که از عشق رخ نخواهم تافت
۱۴
اگر دچار ملامت شوم و گر بدنام
۱۵
بهار باشد و بس آن که در ارادت دوست
۱۶
کشیده طعنهٔ کفر و ملامت اسلام