ملک‌الشعرای بهار · ترکیبات

توپ روس

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
اردیبهشت نوحه و آغاز ماتم است
۲
ماه ربیع نیست که ماه محرم است
۳
گر باد نوبهار وزد اندرین ربیع
۴
همچون محرم‌ از چه‌ جهان غرق‌ ماتم‌ است
۵
در عاشر محرم اگرکشته شد حسین
۶
در عاشر ربیع چرا دل پر از غم است
۷
باز این مصیبت نو و این نوحه بهر چیست
۸
آن‌نوحه ومصیبت دیرین مگرکم است
۹
تاکی جهان بکشتن آزادگان جریست
۱۰
تاکی فلک به خواری پاکان مصمم است
۱۱
درآخرالزمان چه غمی داده است روی
۱۲
بر شیعیان‌، که بر همه غم‌ها مقدم است
۱۳
گویی دراهل فرش بود ماتمی عظیم
۱۴
کافغان وشور وولوله درعرش‌اعظم است
۱۵
یاخود عزای تازه و سوگ دوباره ای
۱۶
این مه بر آل محمد فراهم است
۱۷
پیغمبر خدای چرا نوحه می کند
۱۸
گویی به یاد قبر سلیل مکرم است
۱۹
شاه رضا شهید خراسان غریب طوس
۲۰
کاتش به قلب پاک وی افکند توپ روس
۲۱
شاهی که خون کند دل احباب‌، غربتش
۲۲
پر خون شد از جفای بداندیش تربتش
۲۳
جور غریب مایهٔ اندوه و کربت است
۲۴
جور از پس وفات‌، فزونست کربتش
۲۵
محصور شد ز خیل عدو درگهی که بود
۲۶
خلق دو کون درکنف لطف و عزتش
۲۷
آن آستانه‌ای که خدا کردش احترام
۲۸
دردا که توپ روس برانداخت حرمتش
۲۹
صحنی که داشت قیمت جان‌ها غبار او
۳۰
نعل سمند حادثه بشکست قیمتش
۳۱
سوراخ شد زتیرجفا پیکری که بود
۳۲
پشت نهم سپهر، کمان بهر خدمتش
۳۳
غلطید در دماء شهیدان تنی که بود
۳۴
آب حیوه‌، ربزه‌خور خوان نعمتش
۳۵
درپای قهر حق ز چه‌رو موج زن نگشت
۳۶
زبن کینه‌هاکه رفت به دریای رحمتش
۳۷
ای حجه خدای ز غیبت برآر سر
۳۸
بنگرکه با خدای چه کردند و حجتش
۳۹
بیدارگشت فتنه‌، چرا رخ نهفته‌ای‌!
۴۰
برپای شد قیامت کبری‌، چه خفته‌ای‌!
۴۱
رضوان درند جامه و زد پیرهن به نیل
۴۲
خون موج‌زد ز چشمهٔ‌ تسنیم و سلسبیل
۴۳
گرد عزاگرفت سراپای عرش حق
۴۴
خاک الم نشست به رخسار جبرئیل
۴۵
بارید سنگ فتنه به گهوارهٔ مسیح
۴۶
افتاد نارکینه به گلخانهٔ خلیل
۴۷
کروبیان سدرهٔ رحمت پریده رنگ
۴۸
پرسان بیان واقعه از حضرت جلیل
۴۹
کایانجی و کشتی او شد نهان به موج
۵۰
آیاکلیم و امت او غرقه شد به نیل‌؟
۵۱
آیا خلیل زآتش نمرود شد هلاک
۵۲
آیا خراب‌، خانهٔ حق شد ز قوم فیل‌؟
۵۳
آیا شکست‌، قائمه ی جیش مصطفی
۵۴
از جیش خصم و لشکر اسلام شد ذلیل‌؟
۵۵
آیاکه مرتضی است زتیغ ستم فکار
۵۶
آیاکه مجتبی است ز زهر جفا علیل‌؟
۵۷
آیا دوباره خون حسین وکسان او
۵۸
گشته است برگروه زنازادگان سبیل‌؟
۵۹
ایشان‌در این‌سخن‌، که‌برآمد زخاک طوس
۶۰
از چارسو خروش غم‌انگیز توپ روس
۶۱
ای حجه زمانه دل ما به جان رسید
۶۲
تعجیل کن که فتنه ی آخر زمان رسید
۶۳
دزدان شرع لاف دیانت همی زنند
۶۴
ای حجت خدای گه امتحان رسید
۶۵
دین زین شکست‌های ییاپی زدست رفت
۶۶
هنگام فتح و زندگی جاودان رسید
۶۷
اسلام از تطاول اعدا ز پا فتاد
۶۸
بر ما ز دستبرد اجانب زیان رسید
۶۹
قصد خراب کردن ایرانیان نمود
۷۰
آن سیل فتنه‌ای که به هندوستان رسید
۷۱
خودمی‌نگو‌یم این که به‌ ایران چه می‌رسد
۷۲
یا خود چه لطمه‌ای به‌ سریرکیان رسید
۷۳
ای پیشتاز لشکر اسلام درنگر
۷۴
بر این مصیبتی که بر اسلامیان رسید
۷۵
بنگر که از زمین خراسان ز جور روس
۷۶
افغان و شور و غلغله بر آسمان رسید
۷۷
بنگرکه در میان شبستان جد تو
۷۸
خون‌های کشتگان جفا تا میان رسید
۷۹
بنگرکه در ضریح رضا تیر آتشین
۸۰
از چارسو برآن تن بهتر ز جان رسید
۸۱
برآن ضریح‌، توپ مسلسل زدند آه‌!
۸۲
آتش به قلب احمد مرسل زدند آه‌!
۸۳
تاریک شد زمانه و گم گشت راه دین
۸۴
مغلوب شد زکثرت اعدا سپاه دین
۸۵
شد بی‌حقوق هرکه نشان داد راه حق
۸۶
شد بی‌پناه هرکه شد اندر پناه دین
۸۷
درغم بماند هرکه شد او غمگسار شرع
۸۸
بیداد یافت هرکه شد او دادخواه دین
۸۹
پرشد جهان ز خیل خدایان ملک و مال
۹۰
بیگانه شد به چشم خلایق اله دین
۹۱
چندان غبار فتنه و بدعت پدیدگشت
۹۲
کاینک به راه کفر بدل گشته راه دین
۹۳
نی حاکمی که دفع کند اشتغال ملک
۹۴
نی عالمی که رفع کند اشتباه دین
۹۵
ای آفتاب دنیی و دین چند در حجاب
۹۶
بنگر به حال تیره و روز سیاه دین
۹۷
ای پادشاه دین بنگرکاوفتاده باز
۹۸
از توپ روس زلزله در بارگاه دین
۹۹
بنگر که کرد دشمن ناپاک دین تباه
۱۰۰
آماج تیرکینه تن پاک شاه دین
۱۰۱
بنگرکه از زمین خراسان ز توپ روس
۱۰۲
بر آسمان زبانه کشد دود آه دین
۱۰۳
این آتش ار ز ملک خراسان گذرکند
۱۰۴
ترسم به خاک یثرب و بطحا اثرکند
۱۰۵
این بارگاه کیست چنین خالی و خراب
۱۰۶
خائن به جای خادم وآتش به جای آب
۱۰۷
درگاهش از تزاحم دین‌پروران تهی
۱۰۸
ایوانش از تطاول بیگانگان خراب
۱۰۹
سوراخ گشته گنبدش از توپ قلعه کوب
۱۱۰
پرگردکشته حضرتش از ظلم بی‌حساب
۱۱۱
برق تفنگ برشده جای چراغ برق
۱۱۲
نار سعیر در شده جای زلال ناب
۱۱۳
رخشنده گنبدش شده پنهان بدود توپ
۱۱۴
چون روی حور پنهان در نیلگون نقاب
۱۱۵
گاه اذان شام فراز مناره‌اش
۱۱۶
غران خروش توپ که قد قامت العذاب
۱۱۷
در زیر طاق و پای ضریح مطهرش
۱۱۸
هنگامه‌ای که کاش نبیندکسش به خواب
۱۱۹
زوار بی گناه و فقیران بی‌نوا
۱۲۰
تن‌ها به‌ره فتاده ورخ‌ها به‌خون خضاب
۱۲۱
آنجاکه بوده مسکن کروبیان قدس
۱۲۲
خاکم به سر! چرا شده منزلگه کلاب
۱۲۳
این کاخ جای بوسهٔ شاهان عصر بود
۱۲۴
اسب عدوکجا و چنین کاخ مستطاب
۱۲۵
خواب است این حدیث که گوینده‌ایم ما
۱۲۶
گر نیست خواب پس ز چه رو زنده‌ایم ما
۱۲۷
ای خالق طبیعت‌، جان از برای چیست
۱۲۸
وین جسم خاکسارگران از برای چیست
۱۲۹
این مغز خانه خانه و اعصاب تار تار
۱۳۰
وین قلب وخون و این دوران ازبرای چیست
۱۳۱
این جمله گر برای حیاتست و مردمی
۱۳۲
پس لشکر هوا و هوان از برای چیست
۱۳۳
بخل وحسد چرا و نفاق و غضب ز چه
۱۳۴
ظلم و جفا و ظن وگمان از برای چیست
۱۳۵
این کینه و هوا و هوس گر غریزی است
۱۳۶
پس حکمت بنای جهان از برای چیست
۱۳۷
ورگردش جهان را اینست سرنوشت
۱۳۸
نار جحیم و باغ جنان از برای چیست
۱۳۹
مظلوم اگر به پنجهٔ ظالم حوالت است
۱۴۰
پس صحبت فلان و فلان ازبرای چیست
۱۴۱
ور حق عیان و نیست در او حاجت بیان
۱۴۲
پس صدهزار سر نهان از برای چیست
۱۴۳
از ره بدر شدیم خدایا هدایتی
۱۴۴
حیران شدیم ای مدد حق عنایتی
۱۴۵
گرگم نگشته بودی در شرع‌، راه ما
۱۴۶
پهلو بر اوج چرخ زدی بارگاه ما
۱۴۷
قرآن اگر نماندی در پردﻩ افول
۱۴۸
صد آفتاب‌، نور گرفتی ز ماه ما
۱۴۹
ور جهل جای فلسفه را نستدی بدین
۱۵۰
در دین بجا نماندی این اشتباه ما
۱۵۱
شد موی ما سفید به اِن قلت و قال و قیل
۱۵۲
یک مو نکرد فرق ز روز سیاه ما
۱۵۳
از رفض و جبر و غالی و سنت پدید گشت
۱۵۴
این اختلاف و ذلت و حال تباه ما
۱۵۵
این اختلاف شوم و دگر اختلاف‌هاست
۱۵۶
بر حالتی خراب‌تر از این گواه ما
۱۵۷
تقصیر از آن ماست که توپ جفای روس
۱۵۸
ویران کند حریم ولی‌اله ما
۱۵۹
و امروز چون اسیران در ﭘﻨﺠﻪ دو خصم
۱۶۰
درمانده‌ایم و نیست کسی داد خواه ما
۱۶۱
از کید خصم و ناکسی قائدان ملک
۱۶۲
درهم شکسته سطوت خیل و سپاه ما
۱۶۳
یکسو به دار، حجه و سالار دین رود
۱۶۴
یک سو خراب‌، کعبهٔ اهل یقین شود
۱۶۵
اسلام را شهید جفا کرد توپ روس
۱۶۶
نتوان شمردنش که چها کرد توپ روس
۱۶۷
هر ماتمی که بود، کهن شد به روزگار
۱۶۸
زبن ماتم نوی که به پا کرد توپ روس
۱۶۹
آوخ که در دیار خراسان به عهد ما
۱۷۰
تجدید عهد کرب و بلا کرد توپ روس
۱۷۱
نمرودوش به بارگه حجهٔ خدا
۱۷۲
با تیر کینه قصد خدا کرد توپ روس
۱۷۳
درداکه رخ‌، ز بهر خرابی چو قوم فیل
۱۷۴
بر کعبهٔ حریم رضا کرد توپ روس
۱۷۵
آه از دقیقه‌ای که بمانند پیک مرگ
۱۷۶
دراین شریف بقعه‌، صدا کرد توپ روس
۱۷۷
گرد ضریح سبط نبی را چوقتلگاه
۱۷۸
پر از جنازهٔ شهدا کرد توپ روس
۱۷۹
زوار را به طوف ضریح رضا، درو
۱۸۰
همچون‌ علف‌، به ‌داس ‌جفا کرد توپ‌ روس
۱۸۱
زودا که آه بی گنهان شعله‌ور شود
۱۸۲
تا خاندان ظالم از آن پر شرر شود

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.