ملک‌الشعرای بهار · چهارپاره‌ها

مرغ شباهنگ

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
برشو ای رایت روز از در شرق
۲
بشکف ای غنچهٔ صبح از بر کوه
۳
دهر را تاج زر آویز به فرق
۴
کامدم زین شب مظلم به‌ستوه
۵
*
۶
*
۷
ای شب موحش انده گستر
۸
اندک احسان و فراوان ستمی
۹
مطلع یأس و هراسی تو مگر
۱۰
سحر حشر و غروب عدمی
۱۱
*
۱۲
*
۱۳
تو شنیدی که منم برخی شب‌
۱۴
آری اما نه چنان ابراندود
۱۵
بی‌فروغ مه و نور کوکب
۱۶
چون یکی زنگی انگشت‌آلود
۱۷
*
۱۸
*
۱۹
ماه چون بیوه‌زنان پوشیده
۲۰
به حجاب سیه اندر، همه تن
۲۱
سخت پوشیده جمال از دیده
۲۲
تا ندانندکه پیرست آن زن
۲۳
*
۲۴
*
۲۵
نجم ناهید نهان ساخته رو
۲۶
در پس ابر عبوس غمگین
۲۷
مردم چشم من اندر پی او
۲۸
چون کسی کش به‌ چه افتاده نگین
۲۹
*‌
۳۰
*‌
۳۱
مانده ازکار درین ظلمت عام
۳۲
به فلک برقلم تیرِ دبیر
۳۳
زانکه بر جای مرکب ز غمام
۳۴
دهر پرکرده دواتش از قیر
۳۵
*‌
۳۶
*
۳۷
مشتری بسته درین ابر سیاه
۳۸
سیه چهره از بیم فرجامی
۳۹
واندر امواج بخار جانکاه
۴۰
گم شده شعشعهٔ بهرامی
۴۱
*‌
۴۲
*‌
۴۳
عاشقم من به شبی مینایی
۴۴
خوش و لیلی‌وش و هندیه‌عذار
۴۵
نه یکی وحشی افریقایی
۴۶
زشت و آشفته و مجنون کردار
۴۷
*
۴۸
*‌
۴۹
عاشقم‌ من به ‌شبی ‌خامش ‌و صاف
۵۰
نور پیوسته سما را به سمک
۵۱
همره نور سماوات شکاف
۵۲
به زمین تاخته آواز ملک
۵۳
*
۵۴
*‌
۵۵
ماه بیرون شده از پشت سحاب
۵۶
گسترانیده شعاع سیمین
۵۷
گاه پنهان شده در زیر نقاب
۵۸
گه عیان ساخته لختی ز جبین
۵۹
*
۶۰
*
۶۱
عاشقم بر فلکی نورانی
۶۲
ز اختران پنجرهٔ نقره بر آن
۶۳
من از آن پنجرهٔ روحانی
۶۴
در فضای ابدیت نگران
۶۵
*
۶۶
*‌
۶۷
‌نه هوایی کدر و گردآلود
۶۸
بر وی از ابر یکی خیمهٔ شوم
۶۹
بسته اندر قفسی قیراندود
۷۰
منظره دیده ز دیدار نجوم
۷۱
*
۷۲
*
۷۳
از تو و تیرگیت داد ای شب
۷۴
که دلم پاره شد از واهمه‌ات
۷۵
زین سیه کاری و بیداد ای شب
۷۶
به کجا برد توان مظلمه‌ات
۷۷
ای شب جان‌شکر عمرگداز
۷۸
ای ز جور تو به هر دل اثری
۷۹
ظلم کوته کندت دست دراز
۸۰
هر شبی را بود از پی سحری
۸۱
*
۸۲
*‌
۸۳
من و دژخیم خیانت‌کردار
۸۴
بگذرانیم جهان گذران
۸۵
خفته او مست و من اینک بیدار
۸۶
بر وی از دیده نفرت نگران
۸۷
*
۸۸
*‌
۸۹
شب که اندر بن این ژرف‌قباب
۹۰
خلق خفته‌است‌،‌خدا بیدار است
۹۱
آنکه را دیده نیالود به‌ خواب
۹۲
دیده‌بانش کرم دادار است
۹۳
*
۹۴
*‌
۹۵
تیره شد دیده و شد ختم کتاب
۹۶
لیک‌ نوز این‌ شب‌ غمناک بجاست
۹۷
سپری گشت ز چشمانم خواب
۹۸
چون‌ غم‌ آید به‌ میان‌ خواب کجاست
۹۹
*‌
۱۰۰
*‌
۱۰۱
به امیدی که مگر فجر دمید
۱۰۲
دمبدم دوخته بر شیشه نگاه
۱۰۳
در پس شیشهٔ درگشت سپید
۱۰۴
چشم‌ بی‌خواب من و شیشه سیاه
۱۰۵
*
۱۰۶
*
۱۰۷
شمع‌شد خامش‌و ساعت‌هم‌خفت
۱۰۸
دل من تفته و چشمم بیدار
۱۰۹
شده با زحمت‌بیداری‌، جفت
۱۱۰
غم و اندیشهٔ این شهر و دیار
۱۱۱
*‌
۱۱۲
*
۱۱۳
یک ره این پردهٔ غمناک بدر
۱۱۴
وین سیاهی ببر ای روز سپید
۱۱۵
ورنه‌ای هیچ صباح محشر
۱۱۶
سر برآر از عدم ای صبح امید
۱۱۷
*
۱۱۸
*
۱۱۹
نه شبم رام و نه روزم پیروز
۱۲۰
منزوی روز و دل اندر وا شب
۱۲۱
چون شود شب‌ بخروشم‌ تا روز
۱۲۲
چون شود روز بنالم تا شب
۱۲۳
*‌
۱۲۴
*‌
۱۲۵
این بود حال غریبی چون من
۱۲۶
در یکی کشور بیداد سرشت
۱۲۷
مانده بیگانه به شهر و به وطن
۱۲۸
چون مؤذن به کلیسا و کنشت
۱۲۹
ای دریغا که جوانی بگذشت
۱۳۰
بهر آبادی این ملک خراب
۱۳۱
همچو دهقان که برد آب ز دشت
۱۳۲
تا گل و سبزه دماند ز سراب
۱۳۳
یاد آرید در آن بستر ناز
۱۳۴
ای فرو خفته بهم فرزندان
۱۳۵
زبن شبان سیه عمرگداز
۱۳۶
که سر آورده پدر در زندان
۱۳۷
یاد آر ای پسر خوب‌خصال
۱۳۸
کز تبه کاری این مردم دون
۱۳۹
پدرت گشت به خواری پامال
۱۴۰
تا تو گردی به شرافت مقرون
۱۴۱
شو سوی مدرسه‌ای دختر زار
۱۴۲
ای زن باهنر سیصد و بیست
۱۴۳
واندر آن عهد همایون یاد آر
۱۴۴
تا بدانی پدرت کشتهٔ کیست
۱۴۵
لیک دانم که در آن عهد و زمن
۱۴۶
این مصائب همه با یاد شماست
۱۴۷
جستن کین من و ملت من
۱۴۸
اندر آن روز، ورستاد شماست
۱۴۹
روزگاری که شما آزادان
۱۵۰
باز جویید ز دزدان کیفر
۱۵۱
دزدزادان و ستمگرزادان
۱۵۲
غرق ننگند و شما نام‌آور
۱۵۳
بحرم بر، گلهٔ گرگ رده
۱۵۴
به‌صفت گرگ و به صورت چو غنم
۱۵۵
خورده آهوی حرم را و شده
۱۵۶
جای آهوی حرم گرگ حرم
۱۵۷
ای جوانان غیور فردا
۱۵۸
پردل و باشرف و زبرک‌سار
۱۵۹
پاک سازید ز گرگان دغا
۱۶۰
حرم پاک وطن را یکبار
۱۶۱
آن سیه لحظه که از گرسنگی
۱۶۲
رخ اطفال وطن گردد زرد
۱۶۳
سبزخطان و جوانان همگی
۱۶۴
بیرق فتح به کف بهر نبرد
۱۶۵
تو هم ای پور دل‌آزردهٔ من
۱۶۶
اندر آن روز به یاد آر این درس
۱۶۷
پای نه پیش و به تن پوش کفن
۱۶۸
سر غوغا شو و از مرگ مترس
۱۶۹
روزکیفر چو طبیعت خواند
۱۷۰
خائنان را پی تفریغ حساب
۱۷۱
دزدزاده ز تو خط بستاند
۱۷۲
بو که تخفیف دهندش به‌ عذاب
۱۷۳
پسر من‌! تو به روز کیفر
۱۷۴
ریشهٔ عاطفه از دل برکن
۱۷۵
از سرکیفر دزدان مگذر
۱۷۶
تا پشیمان نشوی همچون من
۱۷۷
اجر این تیره‌شبان مظلم
۱۷۸
بازگردد به تو در روز حسیب
۱۷۹
راند آن روز نژاد ظالم
۱۸۰
که ز ما هر دو که ‌خورده‌است فریب
۱۸۱
بخ بخ ای مرغ شباهنگ ز شاخ
۱۸۲
با من دلشده دمسازی کن
۱۸۳
تو هم ای دل به ره حق گستاخ
۱۸۴
با شباهنگ هم‌آوازی کن
۱۸۵
ای شباهنگ! از آن شاخ بلند
۱۸۶
شو یک امشب ز وفا یار بهار
۱۸۷
گر بخواهی که شوم من خرسند
۱۸۸
یکدم ازگفتن حق دست مدار
۱۸۹
هان چه گوید بشنو، مرغ ز دور
۱۹۰
می‌دهد پاسخ من‌، حق حق حق
۱۹۱
آخر از همت مردان غیور
۱۹۲
شود آباد وطن‌، حق حق حق

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.