Research Contextدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
ملک‌الشعرای بهار · منظومه‌ها

حکایت جود و بخشش محمود

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
بود محمود زابلستانی
۲
بنده زادی چنان که می‌دانی
۳
پدرش را کس از بدی اندام
۴
نخرید آن زمان که بود غلام
۵
گشت محمود هم‌نشان پدر
۶
زرد روی و دراز و بدمنظر
۷
چون که شد صیت او بلندآهنک
۸
وز خراسان گرفت تا لب گنگ
۹
خویشتن را یکی درآینه دید
۱۰
زشتی خویش را معاینه دید
۱۱
گفت روزی وزیر دانا را
۱۲
که بد آمد ز روی ما، ما را
۱۳
زردرویی به روی ما بد کرد
۱۴
نتوان لیک شکوه از خود کرد
۱۵
پادشه را صباحتی باید
۱۶
که بدو مهر خلق بگراید
۱۷
ای دربغا کزین دژم رویم
۱۸
نکشد مهر مردمان سویم
۱۹
گفت با او وزیر روشن‌رای
۲۰
باد پاینده عمر بارخدای
۲۱
چاره این دمامت آسان‌ست
۲۲
خود علاجش به دست سلطانست
۲۳
پیش این رنگ و پیش این رخسار
۲۴
پرده برکش ز دست گوهربار
۲۵
گنجت آکنده است و دخل فراخ
۲۶
کشورت پهن و لشگرت گستاخ
۲۷
خویشتن را به گنج نامی کن
۲۸
در بر مردمان گرامی کن
۲۹
با زر سرخ سرخ‌رو گردی
۳۰
زر نکو بخش تا نکو گردی
۳۱
از کرم خلق درپذیرندت
۳۲
رو کرم کن که دوست گیرندت
۳۳
پادشه گفته وزیر شنید
۳۴
جود و احسان بکرد و شد جاوید

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.