بهرام سالکی · مثنوی گرگ نامه

۲۵ - عالِمی می‌گفت تاریخ جهان

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۳
عالِمی می‌گفت تاریخ جهان
۴
در حضور عارفی روشن‌روان
۵
شرح کردی ، با کلامی عامه فهم
۶
تا نیفتد عارف اندر دام وَهم (۱)
۷
دفتر تکوین خلقت باز کرد
۸
قصّه را از ابتدا آغاز کرد
۹
گفت با عارف: که خود این گونه بین
۱۰
بود روزی ، در همه مُلک زمین...
۱۱
گر که می‌کردی به هر سویی نظر
۱۲
خود ندیدی جُز خدا چیزی دگر
۱۳
زین همه موجودِ بیرون از شمار
۱۴
کس نبودی جُز وجود کردگار
۱۵
عارف این بشنید و گفتا: ای حکیم
۱۶
پس چه فرقی بین امروز و قدیم؟
۱۷
گر نبودی جُز خدا اندر میان؟
۱۸
این زمان را هم چو آن روزش بدان!
۱۹
در حقیقت ، گر درین عالم کسیست
۲۰
آن یکی هم اوست باقی هیچ نیست
۲۱
پس به دیگر نام‌ها می‌کش قلم (۲)
۲۲
جملگی وَهمند و مهمان عدم (۳)
۲۵
*****************************
۲۶
۱ - وَهم: پندار - خیال
۲۷
۲ - قلم بر روی نام کسی کشیدن: پاک کردن آن نام - خط زدن
۲۸
۳ - عَدم: نیستی - مرگ - نابودی

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.