بهرام سالکی · مثنوی گرگ نامه

۴۱ - کودکی ، گم کرد راه خانه‌اش

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۳
کودکی ، گم کرد راه خانه‌اش
۴
گشت پُرسان تا رسد کاشانه‌اش
۵
آمد او را پیش ، مردی زشت‌رو
۶
گفت: همراه تو گردم کو به کو
۷
تا بجویم منزل و مأوای تو
۸
تا بیابم مهربان بابای تو
۹
از چه می‌ترسی ، که اینک با مَنی
۱۰
تا که من نزد تو باشم ، ایمنی
۱۱
طفل ، گریان و هراسان زین بلا
۱۲
مَرد ، می‌دادش به دلگرمی ، رَجا (۱)
۱۳
گفت کودک: خود نمی‌دانی مگر
۱۴
کز تو می‌ترسم نه از چیزی دگر
۱۵
گم شدن بهتر که خوفِ دیدنت
۱۶
پَر بریزد ، بیند اَر اهریمنت!
۱۹
*****************************
۲۰
۱ - رجاء ، رجا: امیدواری

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.