۴۲ - احمقی ، خوابیده مینوشید آب
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۳
احمقی ، خوابیده مینوشید آب
۴
عاقلی گفتش: که ای خانه خراب!
۵
خود ندانی هر که آب اینگونه خورد
۶
پایبست عقل او را آب بُرد؟ (۱)
۷
گویمت پندی و مشنو سرسری
۸
خیز و بنشین ، گر که آبی میخوری
۹
گر کنون اندرز من را نشنوی
۱۰
رفته رفته گول و کودن میشوی
۱۱
قُـوَّت عقل تو کمکم کم شود
۱۲
صافی اندیشههایت خم شود
۱۳
عاقبت ، روزی تو را هوش و حواس
۱۴
میشود مختل ز بنیان و اساس
۱۵
مرد ابله گفتیاش: این عقل چیست؟
۱۶
این که گویی ، بلکه چیز بهتریست!
۱۷
دارد اَر قُـوَّت ، بُـوَد هم چون عسل
۱۸
در دِه ما پس نمیآید عمل
۱۹
من به هر شکلی توانم خورد آب
۲۰
ایستاده یا نشسته یا به خواب
۲۱
اینکه چیزی نیست ، گه گاهی دَمَر
۲۲
آبی از چشمه بنوشم همچو خر
۲۳
مرد گفتش ، بگذر از این عقل و هوش
۲۴
خوش بخواب ، آسوده آب خود بنوش!
۲۵
****
۲۶
کُن رها ، چاهی که آبش خشک شد
۲۷
و آسمان را ، گر سحابش خشک شد (۲)
۲۸
این جهان ، احمق چرا پرورده است؟
۲۹
حیف از آن نانی که این خَر خورده است!
۳۰
سَر چو گوری ، مغز چون میّت در آن
۳۱
مُرده بیش از زنده بینی در جهان
۳۲
آن سَری کاندر درونش عقل نیست
۳۳
سر مخوانش کان کدوی تنبلیست (۳)
۳۴
با شتر ، اندر جوالی خُفتنت (۴)
۳۵
بهتر از پندی به ابله گفتنت
۳۶
گر که میخواهی نیابی دردسر
۳۷
از سر تفهیم نادان در گذر
۳۸
نکتهٔ معقول با ابله مگو
۳۹
ورنه بشنو حرفِ مفت و های و هو
۴۰
در پی توجیه هر نادان مباش
۴۱
چون شوی عاجز ز امّا و چراش
۴۲
وصفِ آیینه به نابینا مکن
۴۳
سعی باطل ، کوشش بیجا مکن
۴۴
بر نهنگ از پهنهٔ دریا بگو
۴۵
ماهیانِ حوض را از آبِ جو
۴۸
*******************************
۴۹
۱ - پایبست: اساس - پی - بنیان
۵۰
۲ - سحاب: ابر
۵۱
۳ - کس از سر بزرگی نباشد بچیز ...... کدو سر بزرگ است و بی مغز نیز (سعدی)
۵۲
کدوی تنبل ؛ گونه ای کدو که بزرگ و کروی است.
۵۳
۴ - جوال: کیسهٔ بزرگ ساخته شده از پارچهٔ خشن و یا ضخیم