۶۶ - با شرارت ، آتشی افروختی
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۳
با شرارت ، آتشی افروختی
۴
دیگری را نه ، که خود را سوختی
۵
این سَفَر ، رَستی ز آتش ،خوش مباش (۱)
۶
هر چه در وقتش و هر چیزی به جاش
۷
گر که چوبی میزنی بر دیگری
۸
یک دو کمتر زن ،که بازش میخوری (۲)
۹
« این جهان ، کوه است و فعل ما ندا
۱۰
سوی ما آید نداها را صدا » (۳)
۱۱
****
۱۲
این سخن گویم اگر چه تازه نیست
۱۳
لیکن از دانایی و حکمت ، غنیست
۱۴
دوزخ و جنّت ، درین دنیای ماست
۱۵
اینکه گویی در سَما باشد ، خطاست (۴)
۱۶
نعمتِ جنّت ، همین اقبال توست
۱۷
فرصتِ اِعمال آن آمال توست
۱۸
دوزخ آن طبع حریص آدمیست
۱۹
آتشش هم غیر اَعمال تو نیست
۲۰
هر که خود ، آتش به جانِ خویش زد
۲۱
مار ِخود شد ، بر تن ِ خود ، نیش زد
۲۲
جای آن آتش ، چراغی برفروز
۲۳
کآن به جانت ، روشنی بخشد نه سوز
۲۴
گر چراغ خانهای روشن کنی
۲۵
بر تَفِ جان سوز ِ خود ، آبی زنی
۲۸
*********************************
۲۹
۱ - این سفر: این بار - این دفعه
۳۰
۲ - چوبی که زنی چو باز باید خوردن...... پس در زدن احتیاط باید کردن ( شاعر؟ )
۳۱
۳ - بیت از مثنوی مولاناست.
۳۲
۴ - سما: آسمان